فرهنگ عمومی شامل آداب و رسوم، هنر و باورها و اعتقادات مشترک افراد جامعه است که رفتار جمعی افراد جامعه را شکل میدهد و تعیین میکند. هنگامی که عناصر درونی و وحدتبخش فرهنگ عمومی بهدرستی عمل کنند، تضادها و تنشهای درون جامعه کاهش یافته و همبستگی و انسجام اجتماعی بیشتر میشود. از این رو، فرهنگ عمومی یکی از عوامل مؤثر و بسترساز شکلگیری و تحکیم انسجام اجتماعی به شمار میرود که پتانسیلهای بسیاری برای پیوند زدن افراد جامعه با یکدیگر دارد. یکی از مظاهر بارز و برجسته فرهنگ عمومی که به شکل اعلی میتواند نقش انسجامبخشی و تحکیم پیوندهای خانوادگی و اجتماعی را ایفا کند، برگزاری آیین کهن شب یلداست.
آخرین روز از آخرین ماه پادشاه فصلها، پاییز، در فرهنگ ایرانی «شب یلدا» و در تقویم رسمی کشور ایران «روز ترویج فرهنگ مهمانی و پیوند با خویشان» نامگذاری شده است. این شب که طولانیترین شب سال است، در فرهنگ کهن ایرانی جایگاهی ویژه و پراهمیت دارد. در این شب، اقوام و خویشاوندان دیدار تازه میکنند و با بازتعریف و بازتولید خاطرات، پیوندهای خویشی و خونی را استحکام میبحشند. در چنین رسم و آیینهایی، معمولاً نمادهای فرهنگی (مانند فال حافظ، شاهنامهخوانی، انار، هندوانه، آجیل، رنگ قرمز و...) وجود دارند که از جایگاهی باارزش و اهمیت برخورداند و هرکدام گوشهای از فرهنگ غنی سرزمینی را بازمینمایانند و کارکردهای متفاوتی دارند که یکی از آنها نزدیک کردن دلها به یکدیگر و تقویت همدلی و همبستگی و انسجام است.
شب یلدا، فراتر از یک جشن فصلی، صحنهای است نمادین برای تجلی انسجام اجتماعی در فرهنگ ایرانی. یلدا، با آیینهای ویژهاش، همچون پلی نامریی افراد، نسلها و اقوام مختلف را به هم پیوند میزند و تاروپود جامعه را استحکام میبخشد.
مهمترین رکن یلدا، «جمع شدن» است. در این شب، کوچکترها به خانه بزرگان رفته و خانوادههای گسترده دور یک «سفره» مشترک که نمادی از کانون وحدت و همبستگی افراد است، جمع میشوند. این گردهمایی دعوتی است برآمده از رسمی کهن. همین حرکت به سوی «با هم بودن»، خود بنیانی برای انسجام است. حضور در کنار یکدیگر، فارغ از دغدغههای روزمره، احساس تعلق خاطر به یک کل بزرگتر منسجم را زنده میکند. فرد احساس نمیکند که تنهاست؛ بلکه خود را بخشی از حلقهای گرم و پشتیبان میبیند.
آیینهای مشترک این شب، زبان نمادین این وحدتاند. سفره یلدا با اجزای ثابت خود شامل انار (نماد برکت و زایش)، هندوانه (نماد تندرستی) و آجیل (نماد فراوانی و برکت)، یک «زبان فرهنگی مشترک» ایجاد میکند. همه، از کودک تا کهنسال، معنای این نمادها را درک میکنند. خواندن دیوان حافظ و شاهنامه فردوسی و گرفتن فال حافظ نیز آیینی همگانی است. تفأل زدن به دیوان خواجه شیراز فعالیتی جمعی است که همگان در آن سهیماند. این کار، گذشته از ایجاد لحظات شادی و انتظار، میراث ادبی مشترک ملت را نیز یادآور میشود و «هویت فرهنگی واحد» را تقویت میکند که پیشنیاز اصلی انسجام اجتماعی است.
یلدا همچنین پل پیوندساز نسلها است؛ چراکه نقل قصهها و خاطرات توسط بزرگان، انتقال سینهبهسینه تاریخ شفاهی و ارزشها را به دنبال دارد. این گفتوگوها، احترام به پیشینیان و پیوند نسل جدید با ریشههایش را نهادینه میسازد. از سوی دیگر، این شب فرصتی برای آشتی و تجدید دیدار با دوستان و خویشاوندان است. زدودن کدورتهای احتمالی در آستانه سال نو، سلامت و یکپارچگی شبکههای اجتماعی را حفظ میکند.
نکته عمیقتر اشتراک در یک دغدغه جهانی اما با رنگوبوی ایرانی است: «پیکار با تاریکی و امید به روشنایی». ایرانیان در یلدا، طولانیترین شب را در حالی به صبح میرسانند که با گذاشتن آجیل و خشکبار در سفره و گرد هم آمدن زیر کرسی به یکدیگر یادآور میشوند که به هنگام سوز و سرمای زمستان و کمبود مواد غذایی در فصل سرما نگران و نومید نباشند. اعضای خانواده به این ترتیب به یکدیگر امید و دلگرمی میدهند که با کمک هم سرما و سختی و تاریکی را پشت سر خواهند گذاشت و باز هم صبح نورانی بهار و طلوع درخشان خورشید و گرمای دلپذیر را تجربه خواهند کرد. این همنوایی در انتظار برآمدن خورشید، استعارهای زیبا از همبستگی جمعی برای غلبه بر دشواریهاست. جامعهای که با هم شبی از تاریکی را پشت سر بگذارد، اعتماد متقابل برای پشت سر نهادن «شبهای» نمادین دیگر را نیز در خود تقویت میکند. شب یلدا در واقع تمرینی است برای کنار هم ماندن اعضای جامعه در سختیها و دشواریها.
در مجموع، شب یلدا با تلفیق عناصر طبیعی، اسطورهای، عاطفی و فرهنگی، یک «کارگاه زنده انسجامسازی» است. این آیینها، همبستگی را نه با شعار، بلکه در عمل و در قالب خوردن یک هندوانه، خواندن یک غزل و شنیدن یک خاطره، در جان ایرانیان میدمند. یلدا به جامعه یادآوری میکند که در سرمای جهان، گرمای «با هم بودن» را از دست ندهند؛ چرا که این گرمای جمعی، پایدارترین روش برای زایش دوباره مهربانی و پیوندهای اجتماعی است.