مفهوم انسجام اجتماعی(Social Cohesion)مبین میزان مشارکت، اعتماد و احساس تعلق افراد در یک کل به نام «جامعه» است. انسجام اجتماعی که نمایانگر کیفیت ارتباطات و پیوندهای بین اعضای جامعه است، یکی از بنیانهای کلیدی در ایجاد نظم اجتماعی محسوب میشود. بسیاری از صاحبنظران انسجام اجتماعی را پدیدهای چندبعدی و چندلایه میدانند که تابع علل و عوامل گوناگونی است و میزان، ابعاد و کیفیت آن بر سایر عناصر و اعضای جامعه تأثیرگذار است. به همین سبب، همواره یکی از دغدغههای جامعهشناسان این بوده است که عناصر مختلف اجتماع چگونه یکدیگر را حفظ میکنند و منسجم میمانند. این دغدغه از جامعهشناسان کلاسیک، نظیر کنت و دورکیم و پارسونز، آغاز شده و تا امروز ادامه یافته است. همین امر سبب شده است که مباحث مختلف و متعددی پیرامون این مفهوم شکل گرفته و تعاریف متفاوت و چندگانهای از آن ارائه شود.
انسجام اجتماعی از جمله مفاهیمی است که فاقد تعریف اجماعی است؛ چراکه مفهومی چندبعدی و چندلایه است که لایههای معنایی آن تحت تأثیر بسترهای اجتماعی، فرهنگی و تاریخی مختلف، شکلهای گوناگون به خود میگیرد. بر این اساس، ارائه تعریفی جامع و مورد توافق از مفهوم انسجام اجتماعی با چالشهایی روبهروست. نخستین چالش این است که این مفهوم با مفاهیم بسیار دیگری از قبیل همبستگی، وفاق، وحدت، همگرایی و یکپارچگی قرابت معنایی دارد و در بسیاری از مواقع در مرحله مفهومپردازی و ارائه تعریف و همچنین در مرحله کاربستپذیری، با هرکدام از این مفاهیم مترادف تلقی شده و بهجای یکدیگر به کار میروند. چالش دیگر برای مفهومپردازی، تعریف و شاخصسازی انسجام اجتماعی، این است که این مفاهیم و شاخص ها در سطح تحلیل متفاوتاند و از سطوح فراملی تا سطوح جامعه و شهر را در بر میگیرند.
ماکسول (1996) انسجام اجتماعی را چنین تعریف کرده است: «ایجاد ارزشهای مشترک و جوامع تفسیری، کاهش نابرابری در ثروت و درآمد و بهطور کلی قادر ساختن مردم به داشتن این حس که در یک کار مشترک مشارکت دارند، با چالشهای مشترک روبهرو هستند و اعضای یک جامعه واحدند»
جانسون (1998) تلاش کرد تا انسجام اجتماعی را براساس پنج بعد کلیدی مفهومسازی کند. او معتقد است که انسجام اجتماعی به سطوح تعلق، شمول، مشارکت، به رسمیت شناختن و مشروعیت وابسته است.
برنارد (1999) گونهشناسی از انسجام اجتماعی را براساس دو جنبه ابداع کرد: حوزه فعالیت انسانی و ویژگی روابط اجتماعی. او پنج بعد پیشنهادی جانسون را بهعنوان مؤلفههایی که در حوزه اقتصادی یا اجتماعیفرهنگی عمل میکنند و مبتنی بر روابط نگرشی یا رفتاری توصیف کرده است. برنارد همچنین بعد ششمی از انسجام اجتماعی را پیشنهاد کرد: برابری.
چان و همکاران (2006) تعریف جامعتری از انسجام اجتماعی ارائه داده اند: «وضعیتی مربوط به تعاملات عمودی و افقی بین اعضای یک جامعه که با مجموعهای از نگرشها و هنجارها شامل اعتماد، حس تعلق و تمایل به مشارکت و کمک و همچنین جلوههای رفتاری آنها مشخص میشود.»
وزارت جوامع و دولت محلی(DCLG) (2008) چهارچوبی اصلاحشده را برای سنجش انسجام ارائه داده است که بر اهمیت «سازگاری با یکدیگر» و «توانمندسازی گروههای مختلف مردم برای کنار آمدن با یکدیگر» تأکید میکند. اما این دستور کار انسجام اجتماعی، تأثیرات عوامل اقتصادی، مانند برابری، بر انسجام را نادیده گرفته و در عوض مسئولیت را به سمت افراد و جوامع محلی سوق داده است و در نتیجه انتقادات جالب توجهی را به خود جلب کرده است.
شیفر و وندرنول (2017) انسجام اجتماعی را با سه مؤلفه اساسی تعریف کردهاند: 1. کلیت روابط اجتماعی (شامل شبکههای اجتماعی، اعتماد، پذیرش تنوع و مشارکت)، 2. شناسایی با نهاد اجتماعی (شامل تمرکز بر ارزشها و شهروندی) و 3. جهتگیری به سمت خیر عمومی (شامل حس مسئولیت، همبستگی و انطباق با نظم اجتماعی).
بوتونی (2018) مدلی چندبعدی از انسجام اجتماعی ارائه داده که در آن سه سطح انسجام اجتماعی از یکدیگر مجزا شدهاند: 1. سطح کلان، 2. سطح میانی و 3. سطح خرد. مدل بوتونی، هفت بعد کلیدی انسجام اجتماعی را در بر میگیرد: 1. اعتماد نهادی، 2. مشروعیت نهادها، 3. گشودگی، 4. مشارکت، 5. اعتماد بین فردی، 6. حمایت اجتماعی و 7. تراکم روابط اجتماعی.
آکادمی بریتانیا (2019) در بیان تعریف «جوامع منسجم»، به ویژگیهای هشتگانه انسجام اجتماعی اشاره کرده که عبارتاند از: 1. حس تعلق، 2. همگنی ارزشها، 3. نگرشها و توجه به تنوع، 4. مشارکت یا همکاری، 5. قوانین و نهادهایی که بر اجماع متکیاند، 6. برابری ثروت و درآمد، 7. دسترسی برابر به منابع و 8. استقلال شخصی و جمعی.
در یک جمعبندی کلی، انسجام اجتماعی ویژگیای تعریف میشود که در آن نیروی واردشده بر اعضای یک جامعه برای ماندن در گروه بیش از مجموع نیروهایی است که میکوشند آنان را به ترک گروه ترغیب کنند. درواقع، انسجام اجتماعی بر توافق و مشارکت جمعی داوطلبانه میان اعضای یک جامعه دلالت دارد.
بهطور کلی، مفهوم انسجام اجتماعی بیش از آنکه بر جمع کردن مشابهتها مبتنی باشد، به تعریف و بازخوانی تفاوتها ناظر است. انسجام اجتماعی خواهان ساماندهی مشابهتها و تفاوتها در جامعه است. در این مفهوم این پیشفرض نهفته است که انسانها خواستهها و نیازهای متفاوتی دارند و در عین اینکه به ذائقه و نیازهای همه آنها توجه میشود، همه تحت لوای یک هویت مشترک گرد میآیند و دارای هویت جمعی مشترک می شوند. انسجام اجتماعی تفاوتهای فرهنگی را در روابط افراد و گروهها در نظر میگیرد. هنر انسجام اجتماعی همین است که در عین توجه و احترام به تفاوتها، افراد و گروهها را در کنار یکدیگر گرد میآورد و به آنها هویت جمعی مشترک میدهد و آن ها را همنوا و هماهنگ میکند.
منابع
عربپور، الهام؛ مهدیزاده ، شراره (1399). فراتحلیل مطالعات نظم و انسجام اجتماعی در ایران، دوفصلنامه پژوهشهای جامعهشناسی معاصر، 9(17)، صص 73-113.
غنیمتی، حسن؛ منصوری، فردین؛ داداندیش، پروین (1399). انسجام اجتماعی و رابطه آن با تشتت هنجاری، مسائل اجتماعی ایران، 11(2).
مجتبایی، کاظم؛ نوابخش، مهرداد؛ کلدی، علیرضا؛ زارع مهدوی، قادر (1399). تأثیر مهاجرت بر تغییرپذیری انسجام اجتماعی، پژوهش نامه نظم و امنیت انتظامی، 13(2)، صص 51-70.
نامنی، ابراهیم؛ مهری، فاطمه؛ دیانتی، فرشته (1404). آزمون مدل ساختاری عمر ازدواج و ادراک حمایت اجتماعی با انسجام خود مادران کودکان معلول جسمی حرکتی شهر سبزوار: نقش میانجی باورهای مذهبی، فصلنامه تعلیم و تربیت استثنایی، 25(2)، صص 47-59.
Abrams, D., et all. (2024). volunteering and social cohesion: literature review and causal synthesis. Belong Network Report.
Dickes, P., Valentova, M., & Borsenberger, M. (2010). Construct validation and application of a common measure of social cohesion in 33 European countries. Social Indicators Research, 98(3), 451–473. https://doi.org/10.1007/s11205-009-9551-5.