مجتبی نوروزی در سلسله نشستهای علمی تخصصی فرهنگ عمومی و انسجام اجتماعی با موضوع «شکاف میان فرهنگ رسمی و فرهنگ عمومی در ایران پس از انقلاب اسلامی» اظهار کرد: انقلاب جمهوری اسلامی ایران، انقلابی فرهنگی بود؛ برخلاف آنچه در بسیاری از انقلابهای بزرگ جهان مشاهده میکنیم، مانند انقلاب فرانسه و روسیه که ماهیتی عمدتاً اقتصادی ـ سیاسی داشتند، در انقلاب اسلامی ایران، مبنا فرهنگ بود، این ادعا با شواهد مختلف قابل اثبات است.
عضو هئیت علمی دانشگاه شهرکرد بیان کرد: یکی از نکات مهم در بررسی فرهنگی بودن انقلاب اسلامی ایران، بررسی آرا و اندیشههای بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران هم در دوران پیش از مبارزه، هم در دوران مبارزه و هم در دوران پس از پیروزی انقلاب است، امام خمینی(ره) همواره معتقد بودند اگر فرهنگ شکوفا شود، سایر حوزهها نیز به شکوفایی میرسند و اگر در فرهنگ دچار مشکل شویم، در دیگر حوزهها نیز با مشکل مواجه خواهیم شد.
وی تاکید کرد: اگر به ادبیات گفتاری و نوشتاری امام خمینی(ره) چه پیش از مبارزه، چه در دوران مبارزه و چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران مراجعه کنیم، بهروشنی میبینیم که مسئله فرهنگ، مسئلهای حیاتی و اولویتدار برای ایشان بوده است، امام خمینی (ره) بارها تأکید داشتند که این انقلاب، انقلابی فرهنگی است و باید انقلاب فرهنگی خود را به جهان صادر کنیم.
نوروزی تاکید کرد: در آثار امام خمینی(ره) پیش از دوران مبارزه نیز این نگاه فرهنگی کاملاً مشهود است. چه در سخنرانیها، چه در احکام، انتصابات و نوشتههای ایشان، عنصر فرهنگ برجستگی ویژهای دارد، دلیل این امر، باور عمیق امام به زیربنایی بودن فرهنگ است، برخلاف نگاه سوسیالیستی که اقتصاد را زیربنا میداند، امام معتقد بودند فرهنگ اساس و پایه همه تحولات است، تحلیل شخصیت و سیره امام خمینی(ره) نشان میدهد که مسئله فرهنگ، مسئله اصلی در فضای انقلاب اسلامی بوده است، بنابراین نخستین شاهد ما، بنیانگذار انقلاب اسلامی است که در گفتار و نوشتار و سیره عملی ایشان، فرهنگ همواره اولویت نخست بوده است.
عضو هئیت علمی دانشگاه شهرکرد توضیح داد: دومین گزاره در اثبات این موضوع، شعارهای مردم در دوران انقلاب است، شعارها عصاره خواستههای یک جمع برای رسیدن به اهدافشان هستند، اصولاً شعارها باید ریشه در تاریخ، ایدئولوژی و فرهنگ داشته باشند، ساده، قابل فهم و جذاب باشند و بتوانند اقشار مختلف جامعه را پوشش دهند، بررسی و ارزیابی شعارهای انقلاب اسلامی، بر اساس پژوهشهای دانشگاهی و آکادمیک، نشان میدهد که اکثریت قریب به اتفاق آنها ماهیت فرهنگی داشتهاند.
وی ادامه داد: بر اساس آمار، از مجموع ۶۵۹ شعار بررسیشده در دوران فضای انقلاب اسلامی، ۳۵۹ شعار، یعنی حدود ۵۴ درصد، اهداف و ارزشهای فرهنگی را بیان میکردند، حدود ۴۰ درصد از شعارها به اهداف و ارزشهای سیاسی و تنها ۶ درصد به اهداف و ارزشهای اقتصادی مربوط میشدند، البته این آمار به این معنا نیست که اقتصاد یا سیاست در انقلاب اهمیت نداشتهاند، بلکه نشان میدهد اولویت اصلی مردم، اهداف فرهنگی بوده است، باور عمومی بر این بود که اگر فرهنگ اصلاح شود، سایر حوزهها نیز به کامیابی خواهند رسید.
نوروزی توضیح داد: سومین شاهد، موضوع انقلاب اسلامی در آرا و نظریههای اندیشمندان و نظریهپردازان است، وقوع انقلاب اسلامی باعث شد بسیاری از نظریهپردازان، در نظریات خود بازنگری کنند، چرا که بسیاری از نظریههای کلاسیک، انقلاب را نتیجه عوامل اقتصادی میدانستند، اما انقلاب ایران با این چارچوبها سازگار نبود.
عضو هئیت علمی دانشگاه شهرکرد گفت: برای مثال، تدا اسکاچپول، نظریهپرداز برجسته انقلاب، پس از وقوع انقلاب اسلامی ایران، در سال ۱۹۸۲ (سه سال پس از انقلاب) نظریه خود را تغییر میدهد و به شکست نظریه خود اعترف میکند، او مینویسد اگر بتوان گفت در جهان انقلابی وجود داشته که آگاهانه و عمداً توسط یک نهضت اجتماعی تودهای برای سرنگونی نظام پیشین شکل گرفته باشد، بیتردید آن انقلاب، انقلاب ایران علیه شاه است. وی توضیح میدهد که تا پایان سال ۱۹۷۸، تمام بخشهای جامعه شهری ایران تحت لوای اسلام و تشیع گرد آمدند و از رهبری روحانیت شیعه، بهویژه آیتالله خمینی، در مخالفتی سازشناپذیر با شاه پیروی کردند.
وی افزود: او تأکید میکند که انقلاب ایران بهطور قابل توجهی از چارچوبهای علمی انقلابهای فرانسه، روسیه و چین خارج است و این امر او را وادار کرده تا درک خود از نقش نظامهای اعتقادی و ادراکهای فرهنگی در شکلدهی کنش سیاسی را عمیقتر کند، به بیان دیگر، او به این نتیجه میرسد که ادراکهای فرهنگی میتوانند موتور محرک تحولات سیاسی باشند و انقلاب ایران، نظریات پیشین او درباره انقلابهای فرانسه، روسیه و چین را به چالش کشیده است.
نوروزی گفت: نمونه دیگر، میشل فوکو، فیلسوف اجتماعی فرانسوی است که در دوران مبارزات انقلاب اسلامی به ایران سفر کرد و از نزدیک شاهد وقایع بود، او در کتاب «ایران، روح یک جهان بیروح» صراحتاً انقلاب اسلامی ایران را یک انقلاب فرهنگی میداند و عواملی چون نقش روحانیت در بسیج کردن مردم و اعتقاد به مهدویت را از عوامل اصلی انگیزش این انقلاب معرفی میکند.
عضو هئیت علمی دانشگاه شهرکرد تصریح کرد: بر این اساس، نتیجهگیری ما این است که انقلاب اسلامی ایران، انقلابی با هویت فرهنگی بوده است؛ امری که با سه شاهد قابل اثبات است که این سه امر شامل، سیره و اندیشه بنیانگذار انقلاب، شعارهای مردم؛ و سوم نظریات اندیشمندان انقلاب است.
وی بیان کرد: حال این پرسش مطرح میشود که اگر انقلاب، ماهیتی فرهنگی داشته است، اصلیترین دستاورد آن را باید در کدام حوزه جستوجو کرد؟ پاسخ روشن است، در حوزه فرهنگ، شکوفایی فرهنگ، زمینهساز شکوفایی سایر حوزههاست. البته در اینجا بحث تفاوت میان فرهنگ عمومی و فرهنگ رسمی مطرح میشود و این پرسش پیش میآید که آیا میان این دو شکاف وجود دارد یا خیر.
نوروزی تاکید کرد: شکافی که امروز با شدت و غلظت در برخی رسانهها مطرح میشود، به آن اندازه واقعی نیست، یکی از معیارهای کامیابی انقلاب، تداوم آن است، اینکه انقلاب اسلامی با وجود فشارها، تهدیدها و موانع بیشمار، از سال ۱۳۵۷ تاکنون پابرجا مانده، خود نشاندهنده کامیابی فرهنگی آن است.
عضو هئیت علمی دانشگاه شهرکرد ادامه داد: فرهنگ عمومی مجموعهای از ارزشها، هنجارها و عادتهایی است که در بخش وسیعی از جامعه و در تعاملات روزمره مردم شکل میگیرد، ویژگیهای فرهنگ عمومی شامل پویایی، ریشه داشتن در تجربه زیسته، غیرمتمرکز بودن و تأثیرپذیری از شرایط جغرافیایی و نسلی است.
وی افزود: در مقابل، فرهنگ رسمی، فرهنگی است که از سوی نهادهای قدرت مانند دولت، نظام آموزشی، رسانههای رسمی و نظام قضایی ترویج میشود، این فرهنگ معمولاً بازتاب ایدئولوژی رسمی کشور است، ماهیتی ساختاریافته و از بالا به پایین دارد و از ابزارهایی مانند آموزش، قانونگذاری و رسانه برای نهادینه شدن این فرهنگ استفاده میشود.
نوروزی ادامه داد: در علوم سیاسی، مفهومی به نام «جامعهپذیری سیاسی» وجود دارد، فرایندی آموزشی که طی آن ارزشها و سازههای صحیح فکری بهصورت تدریجی و مسالمتآمیز از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود، ابزارهای اصلی جامعهپذیری سیاسی شامل خانواده، نظام آموزشی، گروههای همتا، رسانهها و نهادهای اجتماعی هستند، هرگونه ضعف در عملکرد این نهادها میتواند باعث بروز فاصله میان فرهنگ رسمی و عمومی منجر شود.
عضو هئیت علمی دانشگاه شهرکرد یادآور شد: از دیگر عوامل ایجاد فاصله میتوان به تعارض منافع و دیدگاهها، تغییر سریع جامعه و کندی نهادها، مشکلات اقتصادی و معیشتی، کاهش اعتماد عمومی، تحمیل ارزشها از بالا به پایین، تأثیر رسانههای جهانی و جمعی و فقدان گفتوگوی فرهنگی اشاره کرد.
وی خاطرنشان کرد: در پایان، برای کاهش این فاصله، راهکارهایی مانند گفتوگوی مستمر با مردم، مشارکت دادن آنها در شکلدهی به ارزشهای فرهنگی، آموزش گفتوگوی بیننسلی، انعطاف در سیاستهای فرهنگی، تقویت جامعهپذیری سیاسی، افزایش شفافیت، پاسخگویی و عدالت، حمایت از تنوع فرهنگی و استفاده از نخبگان بهعنوان پل ارتباطی میان فرهنگ رسمی و عمومی ضروری است.