الگوی دانشجوی تراز؛ نیازمند بازآرایی در سیاستگذاری و بازسازی در اجرا
لیلا ابوالفتحی - ولیاله خورسندی در گفتوگو با دانشگاه انقلاب، با تبیین مؤلفههای «دانشجوی تراز» شامل دانش تخصصی، بینش ارزشی و ملی، اخلاق حرفهای و مسئولیتپذیری اجتماعی، تأکید کرد که اگرچه این الگو در اسناد بالادستی نظام آموزش عالی بهصورت جامع ترسیم شده، اما در عمل، اجرای آن در دانشگاههای کشور همچنان پراکنده، ناپیوسته و ناکامل است.
به گفته وی، تحقق واقعی این الگو مستلزم بازآرایی در سیاستگذاری آموزشی، بازسازی سازوکارهای اجرایی، تقویت رویکرد مهارتمحور، فراهمسازی فضای نقد و گفتوگوی آزاد و بهرهگیری مؤثر از ظرفیت نهادهای دانشجویی است.
در سالهای اخیر، مفهوم «دانشجوی تراز» و چگونگی پرورش آن، به یکی از محورهای اصلی سیاستگذاری فرهنگی و علمی کشور تبدیل شده است. اسناد بالادستی متعددی از جمله نقشه مهندسی فرهنگی کشور، سند دانشگاه اسلامی و سیاستهای کلی علم و فناوری، چارچوبی کلان برای تربیت نیروی انسانی متعهد، متخصص، مسئولیتپذیر و اثرگذار در حل مسائل جامعه ارائه کردهاند. با این حال، دانشگاههای کشور همچنان با پرسشهای جدی درباره میزان انطباق عملکرد واقعی خود با این چارچوبها مواجهاند.
این پرسشها از آن جهت اهمیت دارد که شکاف میان اهداف ترسیمشده در اسناد بالادستی و واقعیت زیسته دانشگاهها، میتواند بر مرجعیت علمی و اجتماعی دانشگاه، کارآمدی نظام آموزش عالی و پاسخگویی آن به نیازهای واقعی جامعه تأثیرگذار باشد. از جمله مهمترین چالشها در این مسیر میتوان به ضعف مهارتآموزی، غلبه آموزش نظری، محدودیت در فضای نقد و گفتوگوی علمی، و استفاده ناکافی از ظرفیت نهادهای دانشجویی اشاره کرد.
در همین زمینه، گفتوگویی تفصیلی با ولیاله خورسندی، مدرس دانشگاه و دکتری اقتصاد پولی دانشگاه شهید بهشتی انجام شده است که در آن، ضمن واکاوی ابعاد مختلف مفهوم «دانشجوی تراز»، وضعیت موجود دانشگاهها، شکافهای ساختاری میان سیاستگذاری و اجرا، نقش نهادهای دانشجویی و مسیرهای اصلاح برای حرکت بهسوی دانشگاهی مسئلهمحور و اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است.
۱- از نگاه شما و بر اساس اسناد بالادستی فرهنگی کشور، «دانشجوی تراز» چه مؤلفههایی دارد؟ آیا تعریف موجود با واقعیت دانشگاههای امروز همخوانی دارد؟
بر اساس اسناد بالادستی، دانشجوی تراز واجد مؤلفههایی همچون دانش تخصصی و عمیق، بینش ارزشی و ملی، رفتار اخلاقی، مسئولیتپذیری اجتماعی، مهارت عملی، نوآوری و توان حل مسئله است. این تعریف در سطح نظری جامع و مطلوب است، اما در عمل، اجرای آن در دانشگاههای امروز ناقص، پراکنده و اغلب غیرنظامند است. بهروزرسانی سازوکارهای اجرایی این اسناد و تطبیق آنها با مسائل واقعی و ساختاری کشور ضروری به نظر میرسد.
۲- نسبت سهگانه دانش – بینش – کنش در تربیت دانشجوی تراز چگونه باید باشد؟
این سهگانه باید در توازنی معنادار قرار گیرد؛ دانش بهعنوان پایه علمی، بینش بهعنوان جهتدهنده ارزشی و راهبردی و کنش بهعنوان عرصه تحقق عملی. در دانشگاه مسئلهمحور، کنش باید در قالب پروژههای واقعی و برخواسته از دل صنعت و نیاز جامعه، حل مسائل آن و پاسخگویی به نیازهای عینی کشور متبلور شود تا پیوند میان علم و عمل برقرار گردد.
۳- به نظر شما شاخصهای فرهنگی و اخلاقی دانشجوی مطلوب در گفتمان رسمی تا چه حد با نیازهای واقعی جامعه و بازار کار همخوان است؟
در برخی حوزهها، بهویژه اخلاق حرفهای مبتنی بر واقعیت بازار کار، مهارتهای کاربردی، انعطافپذیری و کار تیمی، همچنان نواقصی وجود دارد. گفتمان رسمی باید بیش از پیش به پیوند اخلاق با کارآمدی اجتماعی و حل مسائل ساختاری ایران توجه کند.
۴- آیا میتوان از یک الگوی واحد برای «دانشجوی تراز» سخن گفت یا این مفهوم باید متکثر و بومیشده باشد؟
الگوی دانشجوی تراز باید دارای ستونهای مشترک مانند اخلاق، مسئولیت اجتماعی، تفکر نقاد و پایبندی به منافع ملی باشد، اما در عین حال، در سطح رشتهها و زیستبومهای مختلف علمی و منطقهای، بومیسازی و انعطافپذیری داشته باشد تا پاسخگوی نیازهای متنوع جامعه باشد.
۵- دانشگاههای کشور در پرورش نیروی انسانی هدفمند و متفکر چقدر موفق بودهاند؟
میان آنچه در اسناد بالادستی ترسیم شده و آنچه در عمل اتفاق میافتد، فاصلهای معنادار وجود دارد؛ بهویژه در حوزه پژوهش کاربردی، کارآفرینی، ارتباط با صنعت و حل مسائل واقعی جامعه. این شکاف، مرجعیت علمی و اجتماعی دانشگاه را با چالش مواجه کرده است.
۶- نقش تشکلهای دانشجویی، انجمنهای علمی و شوراهای صنفی را در شکلگیری هویت دانشجویی چگونه ارزیابی میکنید؟
این نهادها نقش مهمی در هویتسازی، تمرین مشارکت اجتماعی، مهارتآموزی، کنش جمعی و شکلگیری دانشگاه اجتماعی دارند و میتوانند بازوی اجرایی رویکرد مسئلهمحور دانشگاه باشند، به شرط آنکه استقلال و میدان اثرگذاری واقعی داشته باشند.
۷- برخی معتقدند نشاط فکری در دانشگاهها کاهش یافته است. ریشههای این مسئله چیست؟
از جمله دلایل میتوان به فشارهای اقتصادی و دغدغههای شغلی، غلبه آموزش نظری، محدودیت فضای نقد و گفتوگوی آزاد، کاهش فرصتهای پژوهشی و ضعف اکوسیستم نوآوری و کارآفرینی اشاره کرد که همگی بر کاهش پویایی فکری دانشگاه اثرگذار بودهاند.
۸- چه ظرفیتهای مغفولی در نهادهای دانشجویی وجود دارد که میتوانند به تحقق دانشگاه اجتماعی کمک کنند؟
ارتباط نظاممند انجمنهای علمی با صنعت و جامعه، پروژههای خدمتمحور و مسئلهمحور، شبکهسازی بیندانشگاهی، و استفاده از دانش برای حل مسائل محلی و منطقهای از ظرفیتهای مغفول اما بسیار اثرگذار هستند.
۹- سیاستهای کلان آموزشی و فرهنگی کشور تا چه حد در عمل اجرایی شدهاند؟
برخی مفاهیم اسناد بالادستی در سطح گفتمانی اجرا شدهاند، اما پیادهسازی یکپارچه، مستمر و ارزیابیپذیر آنها با چالش مواجه است. فقدان نظام ارزیابی مؤثر، کمبود منابع مالی و ناهماهنگی بیندستگاهی از موانع اصلی تحقق این سیاستهاست.
۱۰- مداخلههای اداری و ساختاری دولت چه تأثیری بر استقلال دانشگاه داشته است؟
این مداخلات در مجموع به تضعیف استقلال آکادمیک و آزادی علمی انجامیده و بهطور غیرمستقیم کیفیت تربیت دانشجوی تراز، نوآوری و مرجعیت علمی و اجتماعی دانشگاه را تحت تأثیر قرار داده است.