نظام حقوق بین الملل توسط رژیم صهیونیستی به بازی گرفته شده است
فاطمه عباس آباد - استادیار مطالعات منطقهای دانشگاه تهران با بیان اینکه در حال حاضر نظام حقوق بین الملل توسط رژیم صهیونیستی به بازی گرفته شده است، افزود: اگر عملکرد رژیم صهیونیستی را بررسی کنیم دقیقا مشخص میشود که به طور جدی نظام حقوق بین الملل و حتی قطعنامه ها توسط رژیم صهیونیستی به بازی گرفته شده است و به شدت مورد استهزا قرار گرفته شده است. رای صادر شده دیوان داوری بین المللی مبنی بر اینکه ساخت دیوار حائل بین کرانه باختری و سرزمین موسوم به اسرائیل غیر قانونی است و باید تخریب شود نمونه بارز به بازی گرفته شدن نظام حقوق بین الملل توسط رژیم اشغالگر قدس است.
مقدمه:
دکتر محمد صادق کوشکی استادیار مطالعات منطقهای دانشگاه تهران نویسنده کتاب تاریخ مستطاب آمریکا است که اخیرا در نمایشگاه بینالمللی کتاب روسیه به عنوان اثر برگزیده انتخاب شده است. این کتاب برگزیده از دکتر کوشکی اخیرا در روسیه به زبان روسی ترجمه و در مسکو منتشر و روانه بازار نشر شده است.
دکتر محمد صادق کوشکی استادیار مطالعات منطقهای دانشگاه تهران، در گفتوگو با دانشگاه انقلاب با نگاهی انتقادی به نظام بینالملل و سیاستهای قدرتهای بزرگ گفت:
بحران فلسطین، بهعنوان برونداد نظام بینالملل قدرتمحور اغلب در چارچوب نظریه واقعگرایی ساختاری (Structural Realism) و نقد هژمونی غرب تحلیل میشود.
محورهای اصلی این تحلیل عبارتند از:
۱. سلطهٔ ساختاری نظام بینالملل (Hegemonic Structure)
معمولاً ساختار نظام بینالملل نه مبتنی بر عدالت یا حقوق، بلکه مبتنی بر توزیع نامتوازن قدرت است که ایالات متحده آمریکا در رأس آن قرار دارد.
*تأمین منافع قدرت برتر: در این نظام قدرتمحور، بحران فلسطین نتیجهٔ اعمال سیاستهای قدرت برتر (بهویژه آمریکا) است که در راستای حفظ منافع ژئوپلیتیکی و استراتژیک خود در منطقه خاورمیانه (تأمین امنیت اسرائیل بهعنوان بازیگر اصلی موازنه) عمل میکند.
*دوگانگی استانداردها: آنچه در مورد سایر مناطق جهان بهعنوان نقض قوانین بینالمللی تلقی میشود، در مورد اسرائیل و با حمایت قدرت بزرگ، به رسمیت شناخته شده یا نادیده گرفته میشود. این دوگانگی، خود برآمد ساختار قدرت است.
۲. سلب عاملیت (Agency) از فلسطینیان
نظام قدرتمحور، عاملیت و قدرت تصمیمگیری را از بازیگران ضعیفتر سلب میکند.
*تضعیف سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف): توافقنامههایی مانند اسلو، نه بهمثابه راهحل، بلکه بهعنوان ابزاری برای مدیریت بحران و کنترل گفتمان فلسطینی و سلب مشروعیت از مقاومت مسلحانه در چارچوب منافع قدرتهای مسلط طراحی شدند.
*حل از بالا به پایین: هر راهحلی که در میز مذاکرات قدرتهای بزرگ مطرح میشود، پیشاپیش چارچوبهای آن (مانند مرزهای نهایی یا حق بازگشت) را محدود میکند تا مطمئن شوند راهحل نهایی به تضعیف منافع قدرت هژمون و متحد اصلیاش (اسرائیل) نینجامد.
۳. بحران فلسطین بهعنوان یک «ابزار» در ژئوپلیتیک جهانی
بحران فلسطین بهطور خاص در خدمت حفظ وضعیت موجود قدرتهای مسلط است.
*توجیه نظامیگری اسرائیل: وجود «تهدید دائمی» از سوی فلسطینیان (و بهطور کلی قدرتهای منطقهای مخالف)، به اسرائیل اجازه میدهد که نظامیگری خود را توجیه کرده و در عین حال، حمایتهای نظامی و فناوری غرب را تضمین کند.
*انحراف توجه: این بحران بهعنوان یک درگیری کانونی و عاطفی، توجه جهان اسلام و برخی قدرتهای جهانی را به خود مشغول میکند تا از تحولات بزرگتر ژئوپلیتیکی یا تضعیف نفوذ آمریکا در سایر نقاط جهان غافل شوند.
۴. نگاه به راهحلها (بر اساس منطق قدرت) راهحلهای کلاسیک مانند راهحل دو دولتی در چارچوب نظام قدرتمحور، محکوم به شکست است، زیرا:
*تأسیس دولت فلسطینی مشروط است: ایجاد یک دولت فلسطینی در چارچوب مورد نظر غرب، نه بر اساس حق ملت فلسطین، بلکه بر اساس ملاحظات امنیتی اسرائیل و منافع آمریکا انجام خواهد شد و فاقد استقلال واقعی خواهد بود (ایجاد یک «دولت ضعیف» یا «کانتونبندی شده»).
*تأکید بر مقاومت به مثابه واکنش مشروع: در این دیدگاه، مبارزهٔ مشروع فلسطینی در برابر اشغال و قدرتمحوری نظام بینالملل، تنها راهی است که عاملیت فلسطینی را حفظ میکند، هرچند هزینههای سنگینی داشته باشد.
بحران فلسطین نه یک «اختلاف مرزی» یا یک «مسئلهٔ حقوقی»، است بلکه یک نتیجهٔ منطقی و اجتنابناپذیر از ساختار قدرت جهانی است که منافع قدرتهای بزرگ را بر عدالت و حق حاکمیت یک ملت اولویت میدهد.
*مسئله بحران فلسطین و برونداد نظام بین الملل و نظام قدرت محور
مسئله ای که به نام بحران فلسطین میشناسیم خروجی یک رخداد جهانی است، فرضیهای که میخواهیم اثبات کنیم در آنجایی که یک نظام بین الملل یک نظام قدرت محور هست این نظام قدرت محور یکی از بروندادها و نتایج نظام قدرت محور حاکم برجهان، خلق مسئله ای به نام بحران فلسطین است.
منظور از نظام قدرت محور چیست؟
تا میانه قرن بیستم شاهد این بودیم که یک واقع گرایی خیلی صریح و بدون تعارفی بر نظام بین الملل حاکم است. این واقع گرایی خیلی صریح مصداق هایی دارد مثل پدیده ای به نام کلونیالیسم، این پدیده به صراحت میگوید من چون قدرتمند هستم این حق و اجازه را دارم که برای دریافت منافع بیشتر، کشورهای دیگر را به تصرف خود درآورم. تعریف ساده کلونیالیسم این است که کلونیالیسم سیاست رویه بدست آوردن کنترل سیاسی کامل یا جزئی بر کشور دیگر، اشغال آن برای بهره برداری اقتصادی. به طور کلی شکل گیری مسئله کلونیالیسم محصول صراحت در محوریت قدرت هست. نمونه دیگری از کلونیالیسم به شکل خشن تر را در جنگ جهانی اول و دوم در سطحی از جهان میبینیم که خود را پیشتاز تمدن و علم می دانست. قاره اروپا که بعد از رنسانس قریب به ۳۰۰ سال هم در تولید علم و تمدن جدید پیشتاز بود صراحت بر نظام حاکم بر ذهن انسان اروپایی به شکلی بود که مسائل و مشکلاتش را در قالب دو جنگ بینالملل اول و دوم حل کرد که هنوز هم در تاریخ بشر این دو رخداد خشنترین ترین هستند. اساسا هیچ خشونتی درگستره بین الملل به گستردگی این دو رخداد نیست. چرا چون این باور در انسان اروپایی وجود دارد که برای حل هر منازعهای باید از قدرت استفاده کرد و حق مساوی با قدرت است و این مسئله به صراحت تیز مطرح میشود. اساسا شکل گیری و انحلال پی در پی امپراطوریها و ساختار ها و واحدهای سیاسی در اروپای قرن ۱۹ معلول همین صراحت بود و تا میانه قرن بیستم نیز تداوم پیدا کرد. به تعبیری این احساس ایجاد شد که دیگر این صراحت در محوریت قدرت کافی است و باید به این سمت برویم که قدرت را در قالبهای متمدنانه تری در قالب نظام حقوق بین الملل و حقوق بین الملل عرضه کنیم و این قدرت را در مجاری و کاریزهای متمدنانه تری مثل دیپلماسی هزینه کنیم. اولویت ابزاری دیپلماسی و تجلی قدرت در قالب نظام حقوق بین الملل هر دوی این موارد اصلاحیهای شد که با تلاش همان قدرتهای اروپایی و ایالات متحده و هم گنانشان بعد از جنگ دوم جهانی شکل گرفت. در اینجا خوش بینی که ناشی از سرخوردگی انسان میانه قرن بیستم بود یک خوش بینی را ایجاد کرد که دیگر دوران اعمال قدرت به شکل خشونت بار گذشته است، وقتی ساز و کاری به نام دیپلماسی با عنوان ابزار و پهنه ای به نام نظام حقوق بین الملل داریم هر دوی این موارد کمک میکند که بتوانیم مسائل و مشکلات و بحرانها و اختلافات را به مدد این دو عرصه حل و فصل کنیم، بدون اینکه نیاز به توسل و خشونت باشد. شاهد مثال این موفقیت این دیدگاهی که ایده آلیستی و آرمان گرایانه و به نوعی خوشبینانه بود این بود که که جنگ سرد بین دو ابر قدرت از طریق پیمان ها و گفتگوها و غیره …مدیریت شد. یعنی این امید در بشریت ایجاد شد که میتوانیم اختلافات جدی و مبنایی داشته باشیم مانند ایالات متحده آمریکا و شوروی سابق، اما با سازو کار حقوقی و با ابزارهای دیپلماتیک آن را حل و فصل کنیم و نیازی به منازعه خشن و مصلحانه نباشد. نتیجه این شد که بعد از جنگ جهانی دوم این حس خوب ایجاد شد که میشود به آینده نظام بین الملل امیدوار بود و با جنگ خداحافظی کرد. امید داشت بشر که دیگر جنگی رخ نخواهد داد. درست است که نظام حقوق بین الملل به نوعی بر اساس قدرت شکل گرفته بود و نمونه بارز آن سازوکار حقوقی (حق وتو) است که مبتنی بر قدرت شکل گرفت. چراکه حق اختصاصی ویژه پنج کشور بود و تعداد آن کشورها اضافه تر هم نشد اما به هر حال امید ایدهآلیستی در بشریت وجود داشت. اگر چه برای ایجاد این حس امید در بشریت زحمت زیادی کشیده شد اما بعد از جنگ جهانی دوم خدشه دار شد. دامنه این مسئله به قدری گسترده شد که این نظام جدید دیپلماتیک و حقوقی را کامل به چالش کشید و عملا تا مرز ابطال پیش برد. یعنی این نظام ایده آلیستی بعد از جنگ جهانی دوم که مبتنی بر حقوق بین الملل و دیپلماسی بود توسط یک بحران به چالش کشیده شد و این بحران نشان داد که کماکان قدرت صریح و خشونت بار عزم بین الملل را یا میسازد و یا تخریب میکند. تلاشی که اروپایی ها و ایالات متحده برای تغییر این رویکرد به نتیجه ای نرسید.
اگر از ابتدا به بحران فلسطین نگاه کنیم متوجه میشویم که تشکیل کشوری به نام اسرائیل درون سرزمین فلسطین دقیقا با زیرپا گذاشتن مفاد آنچه که حقوق بشر نامیده میشد شکل گرفت. پیش فرض این بود که همه انسانها طبق اعلامیه جهانی صادر شده، حقوقی دارند. در چهارچوب این اعلامیه جهانی بایستی هم و غم و تمام دغدغه نظام بین المللی این باشد که این حقوق بدون توجه به رنگ و نژاد وغیره اجرا شود اما میبینید که دولت اسرائیل شکل میگیرد و این اعلامیه و سایر حقوقی که برای انسان در نظر گرفته شده، در چهارچوب تشکیل کشور جعلی اسرائیل زیرپا گذاشته میشود و از همین جا بحران از تشکیل یک کشور جدید شروع میشود در سرزمینی که کاملا مالک و صاحب دارد هر چند که مجال تشکیل دولت پیدا نکرده است. از مقطع تشکیل رژیم صهیونیستی که از سال ۱۹۴۸ به رسمیت شناخته میشود تا به امروز تقریبا رکورد نقض مصوبات مجمع عمومی، رکورد نقض آرا دادگاههای بین المللی ودیوانهای داوری بین المللی، نقض بیاینهها، نقض پروتکلها در عرصه های مختلف درحوزه دیپلماتیک در حوزه حقوق بشر ، در حوزه توافقهایی که بین سازمانهای بینالمللی وجود دارد و این سازمانها به نوعی به عنوان یک مرجع بین المللی عمل میکنند حتی سازمان های خدماتی مثل ایکائو که به نوعی یک نظم بین المللی را در حوره هوانوردی غیر نظامی مطرح میکند. همه آنچه که با تلاش حوزه حقوق بین الملل در این ساختار مطرح میشد تقریبا موردی یافت نمیشود که در پرونده فلسطین نقض نشده باشد. تقریبا کلکسیونی از نقض حقوق بشری در مورد مردم فلسطین اعمال شده است. از مباحث زیست محیطی تا الحاقیه جهانی حقوق بشر گرفته تا برسیم به مقررات مثلا هوانوردی که در قالب توافقات ایکائو(سازمان هواپیمایی کشوری بین المللی) هست. جالب است که هیچ اتفاقی برای ناقض آنها رخ نداده است و ناقض آنها توانسته بازهم پیش رود و به کرات این نقض را انجام بدهد. در اینجا نکته ای هست اینکه چه کسی این نقض را انجام میدهد. یک نظام سیاسی که در عرف بین الملل خیلی وزن سیاسی ندارد. اگر بخواهیم شاخصه های قدرت را بشماریم فلسطین اشغالی و رژیم صهیونیستی وزن چندانی از نظر ساختار قدرت نباید داشته باشد. ما اصلا شبیه چنین مساحت و چنین جمعیتی اینکه بتواند سهم خودش را در نظام قدرت جهانی داشته باشد ما اصلا چنین چیزی نداریم. جالب است بدانید جایی که به طور طبیعی ظرفیت چنین قدرتی را ندارد آن حجم از نقض حوزه دیپلماسی و حقوق بین الملل را انجام می دهد. یک زمانی میگفتند امپراتوری ها می توانند قواعد و مقررات و پروتکلها و قرار دادها را زیر پا بگذارند بخاطر اینکه بزرگ هستند اما رژیم صهیونیستی بزرگ هم نیست و به طور طبیعی امکان تولید قدرت را ندارد. حتی ایالات متحده این میزان نقض پروتکل ها و قواعد حقوق بین الملل و غیره را نداشته است اصلا هیچ قدرتی این حجم از نقض را نداشته است ولی مسئله نقض همچنان از سوی رژیم صهیونیستی در ابعاد گستره در بحران فلسطین اتفاق میفتد. نکته مهم دیگر این است که همین ساختار که عملا نظام حقوق بین الملل را در همه ابعادش به چالش میکشد، ابزاری به نام دیپلماسی را هم یه طور کلی نقض میکند. یعنی نشان می دهد که این ابزار کارآمد نیست. هنگامی که گذاشتن صلاح روی زمین و گرفتن شاخه زیتون در دست مطرح شد. یاسر عرفات اعلام کرد که قصد دارد آرمان فلسطین را از طریق گفت وگو دنبال کند اما متاسفانه او به هیچ نتیجه ای نرسید و اعلام پشیمانی کرد. این نشان میدهد که برای رهبران فلسطین دیپلماسی هیچ کارکردی برای فلسطینی ها نداشت. جانشین یلسر عرفات محمود عباس نیز نزدیک به دو دهه روند گفتوگو را برای حل بحران فلسطین ادامه داد و سرانجام بن بست دیپلماسی برای حل مسئله فلسطین توسط رئیس جمهور وقت آمریکا اوباما اعلام شد و این بن بست دیپلماسی تا به امروز ادامه پیدا کرده و هیچ چشماندازی برای بهبود و برون رفت بحران فلسطین وجود ندارد. مردم غزه امروز از بدیهی ترین امکانات حقوقی یک انسان مانند دسترسی به آب و غذا و درمان محروم هستند و اسرائیل با کشیدن دیوار حائل باعث شده مردم نوار غزه در یک مرگ تدریجی قرار بگیرند. مردمی که در این باریکه غزه زندگی میکنند حتی اجاره خارج شدن از محل زندگی خود را ندارند. اگر عملکرد رژیم صهیونیستی را بررسی کنیم دقیقا مشخص میشود که به طور جدی نظام حقوق بین الملل و حتی قطعنامه ها توسط رژیم صهیونیستی به بازی گرفته شده است و به شدت مورد استهزا قرار گرفته شده است. رای صادر شده دیوان داوری بین المللی مبنی بر اینکه ساخت دیوار حائل بین کرانه باختری و سرزمین موسوم به اسرائیل غیر قانونی است و باید تخریب شود. برخی این سوال را با دیدن تصاویر نسل کشی مردم غزه مطرح میکنند که ای کاش حماس عملیات طوفان الاقصی را اجرا نمیکرد. ای کاش این همه زن و کودک و پیر و جوان و نوزاد قتل عام نمی شدند؟ در پاسخ به این سوال که برگرفته از احساسات دلسوزانه انسانی برخی از شهروندان است ابتدا به دیوار حائلی که اسرائیلی ها بین سرزمین فلسطین و سرزمین موسوم به اسرائیل کشیده است اشاره میکنم. «دیوار حائل» یا آنچه اسرائیل آن را «دیوار امنیتی» مینامد و فلسطینیان به آن «دیوار آپارتاید» میگویند، تأثیرات گستردهای بر زندگی روزمره، اقتصاد، و حقوق انسانی فلسطینیان در کرانه باختری گذاشته است.
۱. محدودیت شدید در رفتوآمد: دیوار حائل، بسیاری از روستاها و شهرهای فلسطینی را از یکدیگر جدا کرده است. مردم برای رفتن به مدرسه، دانشگاه، یا مراکز درمانی اغلب باید از ایستهای بازرسی عبور کنند که طولانی مدت و تحقیرآمیز هستند. دسترسی به بیتالمقدس شرقی (که بخش مهمی از زندگی دینی، فرهنگی و اقتصادی مردم است) برای بسیاری تقریباً غیرممکن شده است.
۲. لطمه به اقتصاد محلی: فلسطینیان زیادی زمینهای کشاورزی خود را پشت دیوار از دست دادهاند یا فقط با مجوزهای سخت میتوانند به آنجا بروند. کشاورزی و تامین مواد غذایی برای مردم غیرممکن شده است. دسترسی به آب آشامیدنی بهداشتی نیز وجود ندارد. برق ساعتها، روزها و حتی ماهها قطع میشود و وصل شدن آن مشخص نیست. کارگران فلسطینی که در اسرائیل کار میکردند با محدودیت شدید صدور مجوز مواجه شدند.
تجارت داخلی بین شهرهای فلسطینی مختل شده و هزینه حملونقل و کالاها بالا رفته است.
۳. جدایی خانوادهها و جوامع: بسیاری از خانوادهها در دو سوی دیوار زندگی میکنند و دیدار با عزیزانشان دشوار یا غیرممکن شده است. روستاهای کوچک عملاً از بقیه جامعه فلسطینی جدا افتادهاند و زندگی اجتماعی آنان فروپاشیده.
۴. از دست رفتن زمین و مالکیت: طبق مسیر دیوار، حدود ۸۵٪ از آن در داخل کرانه باختری ساخته شده (نه بر روی مرز ۱۹۶۷). این یعنی بخش زیادی از زمینهای فلسطینی بدون توافق رسمی، عملاً در طرف اسرائیلی دیوار قرار گرفته است. کشاورزان اجازه دسترسی آزاد به زمینهای خود را ندارند و بخشی از زمینها مصادره شدهاند.
۵. پیامدهای حقوقی و بینالمللی: دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) در سال ۲۰۰۴ اعلام کرد ساخت این دیوار نقض قوانین بینالمللی است، زیرا منجر به مصادره زمین و محدودسازی مردم تحت اشغال میشود.
با وجود این رأی، دیوار همچنان گسترش یافته و موجب تداوم نظام کنترل و تبعیض علیه فلسطینیان شد.
۶. اثر روانی و اجتماعی: احساس محاصره، تحقیر، و ناامیدی در میان مردم گسترده است.
نسلهای جدید فلسطینی پشت دیوار رشد کردهاند بدون حس واقعی از آزادی یا ارتباط با سرزمینشان.
با چنین شرایط سختی که مردم فلسطین با آن مواجه هستند مردم مرگ تدریجی را قبول کردهاند و جالب است که مردم با تمام این موارد هرگز لب به شکایت از شرایط باز نکردهاند و به اقدامات حماس ایمان دارند. این مسئله باعث شد طوفان الاقصی اتفاق بیفتد.