از تخصص تا تعلق؛ بازخوانی مفهوم دانشجوی تراز
طاها صفری
کارشناس فرهنگی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاههای استان لرستان
دانشگاه امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازاندیشی در نسبت خود با تربیت است. سخنگفتن از «دانشجوی تراز انقلاب اسلامی» نه یک بحث تزئینی و شعاری، بلکه مسئلهای بنیادین است که نوع نگاه به آن، مسیر سیاستگذاری فرهنگی و حتی آینده علمی و اجتماعی کشور را تحتتأثیر قرار میدهد. اگر این مفهوم بهدرستی فهم نشود، تصمیمهای ما درباره دانشگاه، ناخواسته به سمت تقلیلگرایی و فروکاستن نقش تربیتی آن به آموزش صرف حرکت خواهد کرد.
در اسناد بالادستی فرهنگی کشور و نیز در گفتمان رسمی انقلاب اسلامی، مؤلفههای متعددی برای دانشجوی مطلوب ترسیم شده است؛ از تدین و تخصص گرفته تا اخلاق اسلامی، روحیه مطالبهگری منصفانه، انس با قرآن، امید به آینده و دغدغه حل مسائل کشور. این مؤلفهها نشان میدهد که دانشجوی تراز، موجودی تکبعدی و صرفاً تکنسینمحور نیست، بلکه یک کنشگر آگاه فرهنگی و اجتماعی است. با این حال، پرسش اصلی اینجاست که کدام مؤلفهها نقش زیربناییتری دارند و فقدان آنها کل این منظومه را دچار اختلال میکند.
در میان این مؤلفهها، «باور به خویشتن» جایگاهی محوری دارد. باور به خویشتن به معنای پذیرش هویت اسلامی–ایرانی و درک آن بهعنوان زمینه رشد و تکامل است، نه مانعی در برابر پیشرفت. دانشجویی که اسلام را دینی عقلانی، جامع و کمالآفرین نمیداند و هویت ایرانی–اسلامی خود را با تردید مینگرد، ناخواسته در مسیر خودباختگی فرهنگی حرکت میکند. این مسئله البته پدیدهای صرفاً مربوط به امروز نیست؛ جامعه ایرانی از دورههای گذشته با نوعی احساس عقبماندگی در برابر غرب مواجه بوده و این نگاه، به اشکال مختلف در دانشگاه نیز بازتولید شده است. نتیجه آن، ستیز با فرهنگ بومی و ترجیح بیچونوچرای الگوهای وارداتی در معماری، آموزش، اقتصاد و سبک زندگی است. در چنین شرایطی، سخنگفتن از رشد بومی و پیشرفت مستقل، بیش از آنکه یک برنامه باشد، به یک آرزو شباهت پیدا میکند.
باور به خویشتن زمانی در ذهن دانشجو تثبیت میشود که پیشینه تمدنی ایران اسلامی و ظرفیتهای فکری، فرهنگی و اجتماعی آن بهصورت واقعی و اقناعی بازنمایی شود. بدون این بازنمایی، انتظار شکلگیری دانشجویی که به آینده کشورش متعهد باشد، انتظار واقعبینانهای نیست.
در کنار خودباوری، امید به آینده نیروی محرک حرکت دانشجو است. امید نه یک حالت احساسی زودگذر، بلکه موتور تلاش علمی، دینی و اجتماعی است. دانشجویی که به اصلاح و تعالی جامعه خود امید ندارد، انگیزهای برای فتح قلههای علمی و اخلاقی نخواهد داشت. از آنجا که دانشجو ثقل حرکت کشور است، ناامیدی او بهمعنای کندشدن یا توقف موتور پیشرفت ملی خواهد بود. امید به آینده و هویت اسلامی–ایرانی، دو عامل مکملاند که جهت و شتاب حرکت دانشجو را تعیین میکنند؛ حذف هر یک، حرکت را ناقص و بیثمر میسازد.
هرچند رشتههای دانشگاهی اقتضائات متفاوتی دارند، اما این تفاوتها نباید ما را به انکار یک هویت مشترک سوق دهد. همه رشتهها، با همه تنوعشان، ذیل یک چشمانداز نهایی معنا پیدا میکنند. این چشمانداز واحد، اقتضا میکند که اشتراکات هویتی دانشجوی تراز بیش از تفاوتها باشد. باور عملی به اسلام، تخصص، امید و مسئلهمندی نسبت به نیازهای واقعی جامعه، عناصری هستند که در همه رشتهها باید حضور داشته باشند، هرچند نحوه بروز و تحقق آنها میتواند متناسب با حوزه تخصصی متفاوت باشد.
در ارزیابی وضعیت موجود نیز باید از نگاه تکعلتی پرهیز کرد. دانشگاه یکی از حلقههای اصلی نظام تعلیم و تربیت است، اما تنها حلقه آن نیست. دانشجویی که وارد دانشگاه میشود، محصول خانواده، مدرسه، فضای اجتماعی و رسانه است و چهبسا بهاندازه یا حتی بیش از آموزش رسمی، از فضای مجازی تأثیر پذیرفته باشد. اگر هدف تربیت نیروی انسانی متفکر، خلاق و خدمتگزار است، همه این حلقهها باید هماهنگ و هدفمند عمل کنند.
واقعیت آن است که در تحقق این هدف، نه به وضع مطلوب رسیدهایم و نه حتی از همه ظرفیتهای ممکن استفاده کردهایم. البته نمیتوان منکر دستاوردها شد؛ بخش بزرگی از دانشمندان متعهد، متخصصان خدمتگزار و شرکتهای دانشبنیان کشور، محصول همین دانشگاهها هستند و بسیاری از پیشرفتهای صنعتی و علمی به همت جوانان تحصیلکرده داخلی شکل گرفته است. با این حال، فاصله تا آنچه در اسناد بالادستی ترسیم شده، همچنان قابل توجه است.
یکی از نشانههای این فاصله، مسئله مهاجرت است. حتی دانشجوی نخبه و پژوهشگر توانمند، اگر احساس تعلق عمیق به وطن نداشته باشد، میل به ترک کشور خواهد داشت. این نشان میدهد که مشکل صرفاً آموزش یا پژوهش نیست، بلکه مسئلهای هویتی و تربیتی در میان است. از این منظر، میتوان گفت دانشگاه امروز با فاصلهای جدی از اهداف تربیتی اسناد بالادستی مواجه است؛ فاصلهای که پر کردن آن، نیازمند بازنگری جدی در سیاستهای فرهنگی دانشگاه و همافزایی عمیقتر میان نهادهای آموزشی، فرهنگی و دینی برای ایفای نقش تمدنی دانشگاه در جامعه معاصر است.