دانشجوی تراز» بر سهگانه دانش، بینش و کنش استوار است
لیلا ابوالفتحی - هیبتاله جوکار، استادیار گروه مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شیراز، در گفتوگو با دانشگاه انقلاب، با تشریح ابعاد سهگانه «دانشجوی تراز» در اسناد بالادستی کشور، تأکید کرد که تحقق این الگو تنها با ترکیب متوازن دانش تخصصی، بینش اخلاقی و سیاسی و کنش اجتماعی و مسئلهمحور امکانپذیر است. او با اشاره به شکاف محسوس میان این الگوی آرمانی و واقعیت دانشگاههای امروز، فرهنگ مدرکگرایی، کاهش تعهد اجتماعی و سیاستزدگی یا سیاستگریزی را از مهمترین موانع تحقق این تراز دانست و تحول ساختاری در دانشگاهها را شرط اساسی برای پرورش دانشجوی متعهد، متخصص و بصیر عنوان کرد.
جوکار در پاسخ به این سوال که از نگاه شما و بر اساس اسناد بالادستی فرهنگی کشور، «دانشجوی تراز» چه مؤلفههایی دارد؟ آیا تعریف موجود با واقعیت دانشگاههای امروز همخوانی دارد؟ پاسخ داد:
مفهوم «دانشجوی تراز» فراتر از یک دانشجوی توانمند براساس ارزیابیهای آموزشی و پژوهشی است؛ بلکه در سه بُعد اصلی زیر تعریف میکند: بُعد علمی و تخصصی که ناظر بر کسب دانش عمیق، نوآوری و رسیدن به توانمندی انجام پژوهشهای مسئلهمحور برای پاسخگویی به نیازهای واقعی کشور در حوزه تخصصی خود است؛ بُعد اخلاقی و معنوی که شامل خودسازی، التزام به اصول و تقویت هویت دینی و ملی به مثابه پیشران تعهد است و بُعد اجتماعی و سیاسی که در برگیرنده بصیرت، آگاهی عمیق سیاسی و ایفای نقش روشنگری و مطالبهگری مسئولانه در راستای عدالتخواهی است.
از منظر تحلیلی، اگرچه دستیابی به این ترکیب سهگانه ضروری است، اما تمرکز بر حوزه علمی و تخصصی باید به عنوان پیشنیاز اصلی قلمداد شود؛ زیرا توانایی عملی دانشجو برای حل مسائل کشور در آینده، مستقیماً به قدرت علمی و فنی او وابسته است. با این وجود، تأکید صرف بر تخصص کفایت نمیکند و تخصص باید با الزامات اخلاقی و اجتماعی همراه شود.
در ارزیابی همخوانی این تراز آرمانی با واقعیتهای موجود در دانشگاهها، شاهد شکافهای جدی هستیم. در بُعد علمی، فرهنگ مدرکگرایی و دانشپیشگی به جای علمآفرینی و مسئلهمحوری حاکم است و انگیزهها اغلب به سمت رقابت برای کسب جایگاه شغلی یا مهاجرت سوق یافته که این امر، نقش محوری دانشجو در حل مسائل بومی را تضعیف کرده است. در ابعاد اخلاقی و اجتماعی، عواملی چون مشکلات معیشتی، نارساییهای اداری و ادراک ضعف در عدالت اجتماعی، در بخشی از بدنه دانشجویی به بیتفاوتی و انفعال اجتماعی منجر شده و از میزان تعهد به مسئولیتهای کلان ملی کاسته است. در بُعد سیاسی نیز، فضای دانشگاه یا دچار سیاستزدگی سطحی و جناحی میشود که تحلیل راهبردی را فدای موضعگیریهای روزمره میکند، و یا به سیاستگریزی و کنارهگیری از آرمانخواهی منجر میگردد.
در نهایت، تحقق «دانشجوی تراز» در مقیاس وسیع، صرفاً با تلاشهای فردی میسر نیست؛ بلکه پیشنیاز آن، تحول ساختاری در دانشگاهها (دانشگاه تراز) است تا با ایجاد فضای آزاداندیشی و تغییر نظام آموزشی به سمت مهارتمحوری و حل مسئله، بستر لازم برای پرورش این هویت متعهد، متخصص و بصیر فراهم شود.
او نسبت سهگانه دانش – بینش – کنش در تربیت دانشجوی تراز را اینگونه توصیف کرد و گفت:
این سه مؤلفه دانش – بینش – کنش، ستونهای اصلی شکلگیری هویت متوازن و کارآمد دانشجوی تراز هستند و باید نسبت متناسب و تعاملی داشته باشند. در تربیت دانشجوی تراز، نسبت این سه مؤلفه نه یک نسبت خطی که یکی پس از دیگری بیاید، بلکه یک نسبت حلقوی است که مدام یکدیگر را تقویت میکنند.
نسبت مطلوب در این فرآیند، نه یک نسبت متوالی، بلکه یک چرخه مداوم است که دانشجو را در حرکت نگه میدارد. دانش که ابزار بینش است، اگر با بینش همراه نباشد، به تخصص بدون تعهد تبدیل میشود که میتواند در خدمت اهداف متضاد با آرمانهای کشور قرار گیرد. بینش که جهتدهنده کنش است، مسیر حرکت و اولویتهای کنشگری دانشجو را تعیین میکند و از تبدیل شدن کنش به یک فعالیت سطحی یا جناحی جلوگیری مینماید و مسئولیتپذیری را تزریق میکند. کنش نیز که تکمیلکننده دانش و بینش است، از طریق تجربه عملی موجب میشود دانشجو به طور عینی درک کند که دانشش چقدر کاربردی است و بینش او تا چه حد واقعبینانه بوده است، و این بازخورد عملی دوباره دانش و پژوهشهای او را اصلاح و عمیقتر میکند و به دانش بازمیگردد.
در نتیجه، تربیت دانشجوی تراز مستلزم فراهم آوردن بستری است که در آن دانش تخصصی جهتدهی بینشی بیابد و سپس برای حل مسائل به عمل و کنش درآید. این چرخه، دانشجو را از یک فرد صرفاً مدرکگرا به یک تحولآفرین متعهد و متخصص تبدیل میکند.
این استادیار گروه مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شیراز در ادامه به همخوانی شاخصهای فرهنگی و اخلاقی یک دانشجوی مطلوب در گفتمان رسمی کشور با نیازهای واقعی جامعه و بازار کار پرداخت و عنوان کرد: در یک جامعه توسعهیافته، این شاخصها مستقیماً نیازهای واقعی بازار و جامعه را برآورده میکنند. بازار کار امروز اعم از دولتی و خصوصی بیش از هر زمان دیگری به متخصصانی نیاز دارد که دارای این شاخصهای اخلاقی باشند. یکی از مهمترین چالش های اقتصادی کشور فساد و رانت است و وجدان کاری و تعهد به اخلاق حرفهای که گفتمان رسمی بر آن تأکید دارد، مستقیماً پادزهر این مشکل است. برای موفقیت در پروژههای بزرگ صنعتی یا علمی، نیاز به نیروی متعهدی است که در میانه راه پروژهها را رها نکند و همان مسئولیتپذیری و پایداری اخلاقی را داشته باشد. بسیاری از شرکتهای دانشبنیان یا مؤسسات غیردولتی نیز به نیروهایی نیاز دارند که هدفشان صرفاً درآمد نباشد، بلکه دغدغه حل مسائل اجتماعی و محیط زیستی یعنی همان مسئولیتپذیری اجتماعی را داشته باشند. جامعه نیز در حوزه فرهنگ عمومی شدیداً نیازمند این شاخصهاست، زیرا آرمانخواهی، امید و روحیه خدمت به عنوان شاخصهای فرهنگی مطلوب، به طور مستقیم بدبینی اجتماعی را کاهش داده و سرمایه اجتماعی بین مردم و حاکمیت را ترمیم میکند، و همچنین عرق ملی و تعهد به هویت، اصلیترین عامل بازدارنده در برابر انتخاب مهاجرت است و نیروی متخصص را پای کار پیشرفت کشور نگه میدارد.
علیرغم همخوانی تئوری، در عمل این شاخصها گاهی توسط خود دانشجو یا بازار کار نادیده گرفته میشوند. تعارض ساختاری و محیطی از جمله این دلایل است، به این صورت که وقتی دانشجو میبیند در فضای واقعی کسبوکار، شایستهسالاری تحتالشعاع روابط، رانت یا سلیقه مدیریتی قرار میگیرد، انگیزه درونی برای رعایت اخلاق حرفهای یا تعهد ملی تضعیف میشود. همچنین مشکلات معیشتی و ناامنی شغلی باعث میشود دانشجو اولویت اول را به کسب درآمد بالا حتی از مسیرهایی که تعهدات اخلاقی را نقض میکند یا منجر به مهاجرت میشود بدهد و اخلاق حرفهای به اولویت دوم تبدیل شود.
برداشت سطحی از شاخصها نیز یکی دیگر از چالشهاست، زیرا در برخی محیطهای آموزشی یا اجرایی، شاخصهای فرهنگی و اخلاقی به صورت سطحی و صرفاً در چارچوب ظواهر یا شعائر تقلیل داده شدهاند و دانشجو احساس میکند که این شاخصها بیشتر جنبه فرمالیته دارند تا ارزش کاربردی در حل مسئله. علاوه بر این، نبود الگوهای موفق عینی از مدیران و مسئولانی که هم در اوج تخصص باشند و هم در اوج تعهد اخلاقی با عملکرد به جای گفتار، باعث میشود دانشجو به اثربخشی این شاخصها شک کند.