ایستاده در غبار، متعهد به دیار؛ پیوند کلاس درس و میدان جنگ

شنبه, 08 آذر,1404

ایستاده در غبار، متعهد به دیار؛ پیوند کلاس درس و میدان جنگ

ایستاده در غبار، متعهد به دیار؛ پیوند کلاس درس و میدان جنگ

 

فاطمه عباس‌آباد

فعال رسانه‌ای و روزنامه‌نگار حوزه دانشگاه

 

وقتی از مسئولیت اجتماعی سخن به میان می‌آید، ناگزیر نگاه‌ها به سمت دانشگاه نیز می‌رود؛ زیرا دانشگاه در ذهن جمعی ما جایگاهی فراتر از یک مرکز آموزشی دارد و معمولاً به عنوان نهادی شناخته می‌شود که انسان‌های متفکر، توانمند و پاسخگو نسبت به جامعه را پرورش می‌دهد. با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که مسئولیت اجتماعی همیشه در چهارچوب رسمی دانشگاه بروز پیدا نمی‌کند و مسیر رشد و تعهد اجتماعی الزاماً به دیوارهای کلاس محدود نیست. برخی چهره‌ها ثابت کرده‌اند که دانشگاه، اگرچه آغازگاه مهمی است، اما تنها یکی از ایستگاه‌های مسیر رشد انسانی و حرفه‌ای به شمار می‌رود.

زندگی سردار سرتیپ شهید امیرعلی حاجی‌زاده از این منظر نمونه‌ای روشن است. او تحصیلات خود را در رشته مهندسی برق و الکترونیک در دانشگاه صنعتی مالک‌اشتر به پایان رساند، اما بخش تعیین‌کننده شخصیت و هویت حرفه‌ای او در همان محدوده رسمی دانشگاه شکل نگرفت. آنچه او بعدها به آن تبدیل شد، محصول ترکیبی از دانش دانشگاهی و تجربه‌هایی بود که بیرون از چارچوب آموزش رسمی و در مواجهه مستقیم با نیازهای واقعی کشور به دست آورد. در واقع، دانشگاه برای او نقش یک سکوی پرتاب را بازی کرد؛ سکویی که مسیر یادگیری را آغاز کرد، اما ادامه آن را باید در میدان‌های عمل، مراکز تخصصی و موقعیت‌های واقعی مسئولیت جست‌وجو کرد.

در واقع می‌توان گفت آنچه مسیر زندگی او را از بسیاری از هم‌نسلانش متمایز می‌سازد، پیوند زودهنگام دانش دانشگاهی با مسئولیت اجتماعی واقعی است. او برخلاف بسیاری از جوانانی که در سال‌های تحصیل عمدتاً با دغدغه‌های معمول دانشجویی روبه‌رو بودند، بخش بزرگی از فرایند یادگیری‌اش را در میدان‌هایی تجربه کرد که ماهیت آن‌ها فراتر از آموزش رسمی بود. این میدان‌ها، چه در قالب فعالیت‌های جهادی و چه در قالب حضور در مراکز تخصصی و عملیاتی، فرصت‌هایی فراهم کردند که هیچ کتاب درسی و هیچ واحد آزمایشگاهی قادر به بازسازی آن نبود. به همین دلیل حضور او در میدان را نمی‌توان گسستی از مسیر دانشگاهی‌اش دانست؛ بلکه نوعی ادامه طبیعی همان مسیر بود، با این تفاوت که محیط یادگیری‌اش از کلاس و کارگاه به فضاهای واقعی مسئله‌محور منتقل شد. میدان جهاد، مراکز پژوهشی و سامانه‌های حساس دفاعی برای او نقش یک دانشگاه دوم را داشتند؛ دانشگاهی که در آن، دانش نظری به تجربه عینی تبدیل می‌شد و مسئولیت اجتماعی از قالب مفهوم، به شکل رفتار و تصمیم جاری درمی‌آمد.

این پیوند میان دانشگاه و میدان را می‌توان از سال‌های نوجوانی او دنبال کرد؛ زمانی که حضور در جلسات مذهبی، فعالیت‌های فرهنگی و مشارکت در جریان‌های انقلابی، نخستین تجربه‌های او از نوعی «یادگیری اجتماعی» بود. این تجربه‌ها به‌تدریج در کنار آموزش رسمی او رشد کردند و بعدها، هنگامی که وارد حوزه هوافضا شد، هر دو مسیر به‌گونه‌ای طبیعی در هم تنیده شدند. دانشی که از دانشگاه به دست آورده بود، زمانی کارآمد شد که در پاسخ به نیازهای واقعی کشور به کار گرفته شد. او خود نیز بارها تأکید کرده بود که بخش مهمی از آموخته‌هایش حاصل کار و تجربه میدانی بوده است؛ با این حال، این تجربه‌ها بدون پشتوانه علمی و تحصیلات دانشگاهی او امکان شکل‌گیری نداشت. به بیان دیگر، پایه دانشگاهی نقش یک زیرساخت فکری را برایش ایفا کرد و میدان عمل آن را به مهارت و تصمیم تبدیل نمود.

فرماندهی او در نیروی هوافضای سپاه نیز برآمده از همان ترکیب کم‌نظیر میان دانش دانشگاهی و تجربه‌های میدانی بود. عملیات‌هایی مانند «لیله‌القدر»، سرنگونی پهپاد پیشرفته آمریکا، حمله به پایگاه عین‌الأسد، پرتاب ماهواره نور و توسعه نسل‌های جدید موشک‌ها، درواقع جلوه‌هایی از به‌کارگیری مهارت‌های مهندسی در سطحی محسوب می‌شوند که معمولاً در یک مسیر صرفاً دانشگاهی قابل تجربه نیست. این اقدامات نشان دادند که چگونه می‌توان مرز میان آموزش رسمی و میدان عمل را جابه‌جا کرد و دانش فنی را به ابزاری برای حل مسائل واقعی در مقیاس ملی و راهبردی تبدیل نمود؛ مسیری که در آن علم نه فقط در آزمایشگاه، بلکه در مواجهه با چالش‌های واقعی، ظرفیت خود را آشکار می‌کند.

تعامل او با دانشگاه‌هایی مانند دانشگاه خواجه‌نصیر، به‌ویژه در حوزه‌های رادار و پدافند، نشان می‌دهد که ارتباطش با محیط دانشگاهی هرگز قطع نشد. با این حال، آنچه مسیر او را متمایز می‌کرد این بود که دانشگاه را تنها محل آموزش نمی‌دانست؛ بلکه میدان را نیز نوعی دانشگاه می‌دید، دانشگاهی که موضوعاتش واقعی، مسئله‌محور و مبتنی بر نیازهای فوری کشور بودند. شاید بتوان گفت در حالی که بسیاری از دانشجویان انتظار دارند علم، آن‌ها را در نهایت به عرصه عمل و جامعه وارد کند، او مسیر را وارونه طی کرد: علم را با خود به میدان برد، در دل شرایط واقعی به کار گرفت و همان‌جا به نتیجه رساند.

از این منظر، مسئولیت اجتماعی امری صرفاً نظری یا فرهنگی نیست که در سطح شعار باقی بماند؛ بلکه زمانی معنا پیدا می‌کند که فرد بتواند دانش خود را در پاسخ به مسائل واقعی و نیازهای عینی جامعه به کار گیرد. بسیاری از انسان‌ها به واسطه همین پیوند میان دانسته‌ها و عمل، مسئولیت اجتماعی را نه از مسیر تدریس یا مطالعه، بلکه از طریق تجربه‌های مستقیم و مواجهه با مشکلات واقعی محقق می‌سازند.

اهمیت این نگاه برای دانشگاه‌های امروز قابل توجه است. اگر هدف دانشگاه برقرار کردن رابطه‌ای واقعی با جامعه باشد، تنها آموزش مفاهیم تئوریک کافی نیست. دانشجو باید دریابد که علم، تا زمانی که وارد صحنه عمل نشود، تنها نیمی از مسیر رشد را طی کرده است. نیمه دیگر در جایی شکل می‌گیرد که فرد آموخته‌های خود را به میدان واقعی می‌برد، با مسائل پیچیده و گاه پیش‌بینی‌ناپذیر مواجه می‌شود و می‌آموزد چگونه میان دانش تخصصی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی توازن برقرار کند. چنین نگاهی دانشگاه را از یک نهاد صرفاً آموزشی به نهادی تبدیل می‌کند که بتواند زمینه تجربه‌های اجتماعی، تمرین تصمیم‌گیری و مشارکت در حل مسائل واقعی را فراهم آورد؛ تجربه‌هایی که معمولاً در مرز میان کلاس درس و میدان عمل شکل می‌گیرند.

اشاره به سرگذشت او تنها روایت یک مسیر شغلی یا نظامی نیست؛ بلکه نمونه‌ای از این واقعیت است که چگونه می‌توان میان دانش دانشگاهی و تجربه عملی ارتباطی دوسویه برقرار کرد. این نوع تجربه‌ها نشان می‌دهد که یادگیری زمانی کامل می‌شود که مفاهیم نظری در میدان‌های واقعی آزموده شوند و تجربه‌های میدانی نیز بتوانند به بازنگری و تعمیق دانش آکادمیک کمک کنند.

تأمل بر چنین مسیرهایی صرفاً یادآوری یک نام یا بیان یک خاطره نیست؛ بلکه انتقال یک الگو فکری به نسل امروز است. الگویی که در آن دانشگاه و میدان به‌عنوان دو بخش مستقل تعریف نمی‌شوند، بلکه مکمل یکدیگرند. اگر قرار باشد دانش به توسعه جامعه یاری برساند، نیازمند آن است که به تعهد و عمل پیوند بخورد؛ همان‌گونه که میدان عمل نیز بدون پشتوانه علمی، توان حل مسئله در سطح پایدار و مؤثر را نخواهد داشت. این نگاه می‌تواند برای نسل دانشجو الهام‌بخش باشد و نشان دهد که رابطه میان آموخته‌های رسمی و تجربه‌های واقعی، یک چرخه تکمیلی است؛ چرخه‌ای که در صورت درک و تقویت آن، ظرفیت‌های فردی و اجتماعی بهتر شکوفا می‌شوند.

 

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.178 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: چهار شنبه, 15 بهمن,1404