جایگاه حکمت عملی در فلسفه اسلامی
منوچهر صدوقی سها
پژوهشگر حوزه فلسفه و عرفان
در سنت فلسفه اسلامی، میان حکمت نظری و حکمت عملی تمایزی بنیادین برقرار شده است، اما بررسی تاریخی نشان میدهد که آثار موجود درباره حکمت عملی بسیار اندکاند. اگر شمار آثار حکمی در حوزه نظری را حدود سی عنوان بدانیم، در باب حکمت عملی تنها یکی دو اثر برجسته میتوان یافت. این عدم توازن، نشانهای جدی از نوع نگاه فیلسوفان ماست؛ گویی مسیر تأمل فلسفی در جهان اسلام عمدتاً به شناخت موجودات خارج از اختیار انسان محدود شده، و به قلمرو تصمیم، تدبیر و زیست اخلاقی چندان راه نیافته است.
در منطق تقسیم حکمت، شاخهی نظری ناظر به ادراک آنچه تحت اراده بشر نیست، و شاخهی عملی مربوط به آن اموری است که در دایرهی اختیار و اراده انسان قرار دارد. از این منظر، انتظار میرود این دو شاخه همپای یکدیگر پیش روند، چرا که فهم انسان از هستی و فهم او از عمل باید وحدتی درونی داشته باشند؛ اما در تاریخ فلسفه اسلامی چنین پیوندی کمتر تحقق یافته است. بسیاری از حکما در باب نظریات عالیهی وجود و عقل آثار فراوان دارند، بیآنکه به حکمت عملی بپردازند.
شاید یکی از دلایل این بیاعتنایی، فقدان ضمانت اجرایی در حوزه حکمت عملی باشد. مباحثی چون تدبیر منزل و سیاست مدن از جنس عملاند، اما برخلاف فقه یا حقوق، سازوکار الزامآور ندارند. در گفتار جدید حقوقی، از این مسئله با واژهی «سانکسیون» یاد میشود؛ یعنی نیرویی که رفتار را تکلیفآور کند. اخلاقیات به طور سنتی چنین ضمانت اجرایی نداشتهاند و از همین رو گاه به حاشیه رفتهاند.
در این میان، مغالطهای نیز رخ داده است: ما دین را صرفاً مجموعهای از احکام ظاهری میپنداریم و آن را با فقه به معنای آیین عمل اشتباه میگیریم. اگر از جامعه بپرسیم «دین چیست؟»، غالباً پاسخ در حد نماز و روزه باقی میماند. حال آنکه گوهر دین صرفِ احکام نیست، بلکه احکامی است که به عمل و در نهایت به «حال» میانجامد؛ حالتی درونی و اخلاقی که انسان را دگرگون میکند. احکام بدون این پیوند میان عمل و حال، صرفاً صناعتاند و فاقد روح تربیتی.
حکمت عملی، در همین نقطه اهمیت مییابد. هدف آن نه تدوین قواعد، بلکه پیوند میان علم، عمل و حال است؛ یعنی طرحی از زیست انسان که از درون اصلاح میشود، نه صرفاً از بیرون الزام مییابد. بیتوجهی به این حوزه، سبب شده است که سنت فلسفی اسلامی بیشتر در ساحل تماشای هستی بماند و کمتر به درون کشتیِ تدبیر اخلاقی و اجتماعی انسان پا بگذارد. بازگشت به حکمت عملی، بازگشت به امکان فهم دینی و اخلاقیِ نو و زنده از جهان انسانی است.