نقش جریان‌های فتوت و تصوف در تاریخ اجتماعی و اخلاقی ایران

دوشنبه, 03 آذر,1404

نقش جریان‌های فتوت و تصوف در تاریخ اجتماعی و اخلاقی ایران

نقش جریان‌های فتوت و تصوف در تاریخ اجتماعی و اخلاقی ایران

 

مهدی فدایی مهربانی

هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران

 

نقش جریانات فتیان و متصوفه در تاریخ اجتماعی ایران، به‌ویژه پیش از دوره صفویه، بسیار برجسته است. گذار ایران به تشیع، بیش از آنکه محصول شمشیر شاه اسماعیل صفوی باشد، نتیجه فعالیت‌های تدریجی همین گروه‌ها بود که در متن جامعه ایران نفوذ داشتند. این جریان، لایه‌ای زیرین در تاریخ ایران است که تداوم یافته و تا امروز جلو آمده است. نکته کلیدی در این میان، حضور این سنخ از عرفان و حکمت عملی در اصناف مختلف بازار و نقاط گوناگون جامعه است. کنت دو گوبینو (Joseph Arthur de Gobineau) که در دوره قاجار به ایران آمده، در مشاهدات خود نکته ظریفی را مطرح می‌کند. او می‌گوید مدارس علمیه ایران عجیب‌اند؛ زیرا برخلاف تصور رایج، این مدارس در دل بازار جای دارند. او مشاهده می‌کند که در یک حجره یا کلاس درس در دل بازار، از کودک هفت‌ساله تا پیرمرد هشتادساله کنار هم می‌نشینند و آموزش می‌بینند. این آموزش‌ها که در بطن زندگی روزمره جریان داشته، به افراد کمک می‌کرده تا مفاهیم را در زندگی واقعی پیاده کنند.

در این بستر، فتوت‌نامه‌ها صرفاً متون «مکاسب» (احکام فقهی خرید و فروش) نیستند. مکاسب اگرچه لازم است، اما کافی نیست؛ چراکه تنها به حلال و حرام فقهی می‌پردازد. فتوت‌نامه‌ها روح حاکم بر این مکاسب بودند. به همین دلیل، سنتی از عرفا در دل اصناف شکل گرفت که تا دوره معاصر نیز ادامه داشته است. چهره‌هایی مانند رجبعلی خیاط (در صنف خیاط)، مرحوم دولابی (در کشاورزی)، یا مرشد چلویی (در بازار) از دل همین اصناف برخاسته‌اند. آن‌ها اخلاق مدیریت و کسب‌وکار را به گونه‌ای تعریف کردند که کار، صرفاً کسب درآمد نباشد، بلکه «خدمت‌رسانی به خلق خدا» تلقی شود. این نگاه عرفانی به شغل، در افرادی مانند شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی (که گفته می‌شود در سنت نخودفروشان یا نخودبریزان بوده) یا مرحوم علامه طباطبایی (که با کشاورزی امرار معاش می‌کرد) نیز دیده می‌شود. حتی در صورت‌های قدیمی‌تر، افرادی مانند ابوالحسن خرقانی یا ابراهیم ادهم نیز اهل کسب‌وکار بوده‌اند. آن‌ها شغل را مسیر سلوک و خدمت به حضرت حق می‌دانستند؛ برداشتی که با نگاه ابزاری و صرفاً اقتصادیِ امروز ما به شغل تفاوت بنیادین دارد.

بنابراین، فتوت‌نامه‌ها را می‌توان شکل عامیانه‌شده و اجتماعی‌شدهٔ حکمت عملی دانست که در اصناف تبلور یافته است. اگر حکمت عملی فضایی برای اخلاق و سیاست‌مداریِ نخبگان و خواص است، فتوت‌نامه‌ها «اخلاق کاربردی برای پیشه‌وران و عامه مردم ایران» هستند. البته این «عامه» بودن به معنای سطحی بودن نیست؛ زیرا این متون به دلیل غنای معرفتیِ نویسندگانشان (که غالباً از اولیای الهی بودند)، عمق و تأثیرگذاری بالایی داشتند.

در اینجا پرسشی مهم درباره حلقه مفقوده میان زیست عرفانی و اخلاق اجتماعی مطرح می‌شود: ما در سنت خود یک «زیست غلیظ عارفانه» داریم (در فقر و انزوا)، و از سوی دیگر با «حکمت عملی» (اخلاق و تدبیر) مواجهیم. اما هرچه به دوره معاصر نزدیک می‌شویم، نیاز به اخلاقی داریم که اجتماعی‌تر و کاربردی‌تر باشد. آیا فاصله‌ای میان آن سنت عرفانیِ درون‌گرا با چالش‌های اخلاقیِ زیست اجتماعی وجود دارد؟ در پاسخ، باید به وضعیت فلسفه اخلاقِ امروز نگاهی انداخت. در فلسفه اخلاق مدرن، نظریاتی مانند کانت، هابز، بنتام، جان استوارت میل و راولز حاکم‌اند که محوریت آن‌ها «اخلاق وظیفه‌گرا» (Deontology) است. در این نگاه، انسان موجودی مکلف است و اخلاق به یک نظام حقوقی و ظاهری تنزل پیدا می‌کند (چگونه باید رفتار کرد؟). این اخلاقِ ظاهر است. اما در واکنش به این جریان، بسیاری از فیلسوفان معاصر تلاش کرده‌اند «اخلاق فضیلت» (Virtue Ethics) ارسطویی را احیا کنند. اخلاق ارسطویی می‌گوید پیش از آنکه بپرسیم «چگونه باید عمل کرد؟»، باید بدانیم «چگونه باید بود؟». یعنی اخلاق باید ابتدا باطن و شخصیت انسان (سجایا) را بسازد.

سنت ما ذاتاً بر همین «باطن» و «اخلاق فضیلت» استوار است. متفکران اسلامی (مانند فارابی و خواجه نصیر) هم به اخلاق ارسطویی مسلط بودند و هم به محدودیت‌های آن آگاه بودند. آن‌ها معتقد بودند اخلاق یونانی انسان را نهایتاً در حد «افراد میان‌مایه» نگه می‌دارد. به همین دلیل، در کنار اخلاق یونانی، بر «اخلاق قرآنی» تأکید کردند تا انسان را به سطحی بالاتر ببرند. مسیحیان نیز با افزودن فضایل دینی (مثل ایمان، امید و محبت) به چهار فضیلت اصلی یونانی، تلاش کردند موجودی قدسی تربیت کنند. در سنت ما، علاوه بر «اخلاق قدسی» (تربیت موجود معنوی)، نوعی «اخلاق قهرمانی» نیز شکل گرفت که همان «فتوت» است. در فتوت، انسان دیگر فقط به وظایف یا حتی فضایل اخلاقیِ صرف عمل نمی‌کند، بلکه فراتر از آن‌ها می‌رود. گفته‌اند: «اخلاق آن است که حق خود را بخواهی و حق دیگران را بدهی؛ اما فتوت آن است که حق خود را نخواهی (ایثار کنی) و حق دیگران را بدهی». فتوت یعنی طوری رفتار کنی که حتی کسی مجبور به درخواست از تو نشود و عزت‌نفسش حفظ گردد.

فرهنگ امروز ایران سخت نیازمند احیای این اخلاق فتوت است. تجربه نشان می‌دهد که زبانِ اخلاقِ اثرگذار در ایران، نه زبان اخلاق ارسطویی است و نه زبان اخلاق مدرن (حقوقی)، بلکه زبانِ فتوت و جوانمردی است. بسیاری از معضلات اجتماعی ایران (مانند نزاع‌ها) نه با دادگاه و پاسگاه، بلکه با منشِ ریش‌سفیدی و جوانمردی حل شده است. حجم پرونده‌هایی که در ایران با «صلح و سازش» حل شده، شاید از استانداردهای جهانی فراتر باشد و این تنها کارکردِ اخلاق فتوت است. البته نباید دچار کج‌فهمی شد. ترویج اخلاق فتوت به معنای نادیده گرفتن حقوق اولیه و وظایف اخلاقی نیست. در فتوت، رعایت حقوق دیگران (حق‌الناس) اصل مفروض و بدیهی است. آنجا که می‌گوید «چون که صد آمد، نود هم پیش ماست»، یعنی کسی که به مرحله ایثار و گذشت (عدد ۱۰۰) رسیده، قطعاً از مرحله رعایت حقوق اولیه (عدد ۹۰) عبور کرده است. مسئله «حق‌الناس» برای چنین فردی اصلاً سوال نیست، بلکه دغدغه او فراتر از آن است (چگونه بیشتر خدمت کنم؟). متأسفانه گاهی شکلِ مبتذلی از فتوت (توسط برخی دسته‌ها مثل جاهل‌مسلک‌ها) ارائه شده که گویی می‌توان وظایف دینی و اخلاقی را کنار گذاشت و فقط ادعای مرام و معرفت داشت. این کاریکاتوری از فتوت است. بزرگانِ این مسیر (مانند همان کاسبان عارف)، دقیق‌ترین رعایت‌کنندگانِ حق‌الناس و شریعت بودند و بر پایه آن، فضایل فتیان را بنا می‌کردند.

 

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.178 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: چهار شنبه, 15 بهمن,1404