اخلاق، ضرورت فراموش‌شده در مسیر توسعه علمی

چهار شنبه, 28 آبان,1404

اخلاق، ضرورت فراموش‌شده در مسیر توسعه علمی

اخلاق، ضرورت فراموش‌شده در مسیر توسعه علمی

امیر حسین زارع

دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد رشته هوش مصنوعی دانشگاه یزد

 

در جهان امروز، علم دیگر پاسخی کامل برای پرسش‌های انسان نیست؛ دانستن صرف، دردی را درمان نمی‌کند. علم، هنگامی معنا می‌یابد که با وجدان انسانی درآمیزد، وقتی از ابزار فهم به ابزار خدمت آگاهانه تبدیل شود. هوش مصنوعی برای کاستن از رنج تکرار، افزایش بهره‌وری و بهبود زیست بشر پدید آمد؛ اما اگر از اخلاق و حس مسئولیت جدا گردد، همان نیرویی که می‌توانست حافظ انسان باشد، به تهدیدی برای انسان بدل می‌شود. علم بی‌اخلاق، چون نوری است بی‌گرما؛ روشن می‌کند اما نمی‌پرورد. تنها زمانی علم می‌تواند نیازهای واقعی جامعه را پاسخ دهد که جان دانایی با وجدان و مسئولیت اجتماعی گره بخورد و راهی از آگاهی به انسانیت بگشاید.

وقتی دانشجو در کنار آموزش علمی، حس مسئولیت اجتماعی را نیز در خود پرورش دهد، آموخته‌هایش از سطح دانسته به مرحله کنش اجتماعی مؤثر تبدیل می‌شود. دانشگاهی که تنها به آموزش تخصصی بسنده کند، متخصص تربیت می‌کند؛ اما دانشگاهی که در کنار علم، مسئولیت اجتماعی را گسترش دهد، انسان متعهد می‌سازد. دانشجوی مسئولیت‌پذیر می‌داند دانشی که می‌آموزد، متعلق به خود او نیست؛ برای جامعه است. چنین دانشجویی میان تئوری کلاس و واقعیت جامعه پلی می‌زند و می‌پرسد دانشی که فرا می‌گیرد، چه مشکلی از مردم حل می‌کند؟

دانشجو آنگاه به معنای راستین واژه «تحصیل» دست می‌یابد که دانش را نه برای خویش، بلکه برای جهان اطراف خود بیاموزد؛ زمانی که آموختن، از میل فردی به دانستن، به تعهدی جمعی برای ساختن تبدیل شود. در این سطح از آگاهی، علم دیگر مجموعه‌ای از اطلاعات نیست، بلکه مسئولیتی اخلاقی است که در رفتار و تصمیم‌ها تبلور می‌یابد. چنین دانشجویی، حضور خود را در جامعه همچون فرصتی برای روشنگری و بهبود می‌نگرد؛ چه در قالب مشارکت در پروژه‌های اجتماعی، چه در تغییر نگرش‌ها، یا حتی با گشودن روزنه‌ای از امید و آگاهی در دل دیگران. او می‌داند که ارزش دانش، به اثر آن در زندگی انسان‌هاست. از این‌رو، مسیرش نه به‌سوی کامیابی فردی، که به‌سوی رشد و رهایی جمعی امتداد می‌یابد؛ جایی که علم و انسانیت در هم تنیده می‌شوند و معرفت، چهره‌ی اخلاق به خود می‌گیرد.

استادان و دانشجویان مسئولیت‌پذیر، نه‌تنها مسیر رشد علمی و حرفه‌ای خویش را می‌پیمایند، بلکه در سکوت تلاش‌های روزمره، نخ‌های نامرئی پیوند اجتماعی را به‌هم می‌دوزند و به ساختن جامعه‌ای انسانی‌تر و پایدارتر یاری می‌رسانند. آنان درمی‌یابند که مسئولیت، صرفاً وظیفه‌ای بیرونی نیست، بلکه حالتی درونی از آگاهی اخلاقی است؛ نیرویی که انسان را از مدار خودمحوری بیرون می‌کشد و به مدار همدلی و معنا وارد می‌کند. این حس حضور مسئولانه، آرامشی ژرف در جان می‌نشاند؛ احساسی از مفید بودن، رضایت درونی و توان درک دیگران. هنگامی که چنین دانشجویی، پس از فارغ‌التحصیلی در جایگاه مدیر یا متخصص قرار می‌گیرد، نگاهش از محاسبه سود فراتر می‌رود؛ تصمیم‌هایش رنگ وجدان و عدالت به خود می‌گیرد و در پس هر انتخاب، پرسشی اخلاقی نهفته است: «آیا این تصمیم، به انسانیت نزدیک‌ترمان می‌کند؟»

برای مثال، دانشجوی پزشکی علاوه بر تحصیل علم، خود را موظف می‌داند در مناطق محروم داوطلبانه خدمت کند و دانشجوی مهندسی تلاش می‌کند طرح‌هایی برای انرژی پاک یا حفظ محیط زیست طراحی نماید. در این وضعیت، فضای دانشگاه از رقابت نمره‌محور به همکاری اجتماعی تغییر چهره می‌دهد و دانشجویان، وجدان بیدار جامعه می‌شوند. تحقق این وضعیت نه نیازمند سیاست پیچیده که مستلزم علمی آمیخته با حس مسئولیت است. چنین دانشجویانی بعدها پژوهشگران و کارآفرینانی اجتماعی خواهند بود که در حل مسائل زیست‌محیطی، آلودگی هوا، بحران آب، فقر، بیماری و بی‌عدالتی نقش مؤثر ایفا می‌کنند. پیوند علم و مسئولیت اجتماعی در تربیت نسل نو، نه یک توصیه آموزشی، بلکه ضرورتی وجودی برای آینده دانشگاه است؛ ضرورتی که باید در نگاه تصمیم‌سازان آموزشی جدی گرفته شود. استادان و طراحان درس، اگر مفهوم «تعهد اجتماعی» را در تار و پود برنامه‌های علمی بگنجانند، علم را از سطح دانستن به مرتبه‌ تأثیر‌گذاری ارتقا می‌دهند؛ به مرحله‌ای که دانش، در امتداد خیر عمومی معنا می‌یابد.

نمونه‌ای زنده از این درهم‌تنیدگی میان دانش و اخلاق را می‌توان در عرصه هوش مصنوعی مشاهده کرد؛ جایی که فناوری نه برای قدرت، بلکه برای خدمت به امنیت و آرامش جامعه به کار گرفته می‌شود. من، به‌عنوان کارشناس توسعه‌دهنده هوش مصنوعی در شرکت جنرال الکترونیک کویر یزد، تجربه‌ای ملموس از تحقق این اندیشه در عمل دارم. در این شرکت، با تکیه بر علم چهره‌نگاری و پردازش تصویر، سامانه‌ای طراحی کردیم که چهره‌ی افراد را شناسایی کرده و مسیر عبور و مرور آنان را به ثبت می‌رسانَدنه برای کنترل بی‌چهره‌ی انسان، بلکه برای پاسداری از امنیت اجتماعی و پیشگیری از تهدیدات شهری. فناوری، در این معنا دیگر ابزار سلطه نیست؛ بلکه ناظری آگاه در خدمت خیر جمعی است. هم‌زمان، در پروژه پلاک‌خوان خودرو که در شرکت دیانا الکترونیک یزد اجرا شد، سامانه‌ای طراحی گردید تا جایگزین روش‌های سنتی و پرخطای انسانی شود. نتیجه، افزون بر افزایش دقت و سرعت، کاهش چشمگیر هزینه و آزادسازی نیروی انسانی برای کارهای خلاقانه‌تر بود. این نمونه روشن می‌نمایاند که علم به‌کار‌رفته در مسیر مسئولیت اجتماعی، نه تنها کارآمدتر است، بلکه اخلاقی‌تر نیز می‌شود؛ همان نقطه‌ تعادلی که در آن فناوری، به‌جای رقابت کور با انسان، در خدمت کرامت و آسایش او به کار گرفته می‌شود.

در افق امروزین آموزش عالی، یکی از عمیق‌ترین و مهم‌ترین خلأها، فقدان چارچوب‌های قانونی شفاف برای مدیریت هوش مصنوعی و داده‌کاوی استامری که نه‌فقط مسأله‌ای فنی، بلکه پرسشی بنیادین پیرامون حق و اخلاق در زیست دانشگاهی و علمی ماست. نبود قانون کپی‌رایت به‌گونه‌ای فضای دانش را آلوده ساخته که اختراعات و پایان‌نامه‌ها به آسانی جعل و کپی می‌شوند و امنیت فکری و حیثیت دانشوران و نویسندگان به مخاطره می‌افتد. در چنین شرایطی، دانش‌آموخته دیگر اطمینانی به امن‌ماندن ثمره ذهن خود ندارد و دانشگاه، به‌جای پناهگاه خلاقیت، به زمینی برای فرسایش امید بدل می‌شود.

تنها راه عبور از این بحران، برقراری تعادلی بین شتاب نوآوری فناورانه و ژرفای مسئولیت اجتماعی است. اگر این موازنه برقرار نشود، دانش و فناوری همچون رودخانه‌ای بی‌مهار، به‌جای آبادانی، ویرانی به بار خواهد آورد. سه اقدام بنیادین در این مسیر ناگزیر است:

۱. تدوین منشور اخلاق و مسئولیت اجتماعی دیجیتال که چشم‌انداز روشن و راهنمای عملی برای استفاده از داده و فناوری فراهم آورد؛

۲. ایجاد کمیته‌ای مستقل برای اخلاق داده و هوش مصنوعی در دل ساختار پژوهش دانشگاه، تا داوری اخلاقی و نظارت نهادمند تضمین شود؛

۳. گنجاندن آموزشی نظام‌مند و انتقادی درباره “سواد داده” و “اخلاق دیجیتال” در برنامه درسی دانشجویان، تا نسل نو نه‌تنها بادانش که با بصیرت فناورانه پرورش یابد.

هدف این گام‌ها، فراتر از آموزش صرف یا حفظ ظاهر قانون‌مداری است: باید فضایی پدید آورد که فارغ‌التحصیل فردا بتواند هوش مصنوعی را نه ابزاری صرف برای قدرت، بلکه نیرویی در خدمت توسعه انسانی و عدالت اجتماعی بشناسد و به‌کار گیرد. تجربه‌های پیشین در حوزه‌های رسانه و فناوری اطلاعات نشان داده‌اند که قانون‌گذاری درست، خود بسترساز نوآوری و عدالت است. اکنون نیز زمان آن رسیده که با همکاری دانشجویان و استادان رشته‌های فنی و علوم انسانی، قواعد و مقرراتی دقیق، بومی‌شده و عادلانه برای عرصه هوش مصنوعی نگاشته شود؛ قواعدی که دست نخبگان را در پرواز بر فراز فردا نبندد، اما حمایتی جدی از حقوق، انصاف و کرامت علمی همه باشد.

اخلاق دیجیتال، زمانی نهادینه می‌شود که در چارچوب قانون تعریف گردد. قانون‌گذاری درست باید توسط متخصصان واقعی هوش مصنوعی انجام شود؛ در غیر این صورت، برای اهل فن محدودیت‌های غیرضروری ایجاد خواهد کرد. قانون‌گذاری در حوزه هوش مصنوعی در ایران از جهات مختلف ضرورتی حیاتی دارد:

۱. رشد سریع استفاده از AI در آموزش، تبلیغات، کسب‌وکار و دولت الکترونیک؛

۲. نبود استانداردهای بومی برای شفافیت داده و امنیت الگوریتم‌ها؛

۳. فرصت اقتصادی عظیم برای استارتاپ‌ها در صورت وجود قوانین روشن؛

۴. چالش فرهنگی و زبانی ناشی از ناسازگاری الگوریتم‌های خارجی با ارزش‌ها و فرهنگ ایرانی.

پس از وضع قانون هوش مصنوعی، باید مسیر فرهنگ‌سازی و اخلاق سازمانی نیز آغاز شود. دانشگاه‌ها باید بذر اخلاق دیجیتال را در ذهن دانشجویان بکارند؛ تا آنان پیش از طراحی الگوریتم یا انتشار داده، بیندیشند که عملشان با انصاف و احترام به حریم دیگران سازگار است یا نه. برای تحقق این امر، سه اقدام ضروری است:

۱. ادغام مسائل اخلاقی در دروس فنی؛

۲. تحلیل پرونده‌های واقعی نقض حریم یا خطای الگوریتمی به عنوان آموزش تجربی؛

۳. تمرین تصمیم‌گیری اخلاقی در موقعیت‌های دیجیتال دشوار.

حاصل این روند، شکل‌گیری فناوری‌ای است که بر اعتماد و کرامت انسانی بنا شود، نه صرفاً سود مالی. در روزگار ما، فضای مجازی با شتابی بی‌امان در حال گسترش است، اما این شتاب، هرچه بیشتر، از عمق فرهنگی لازم تهی‌تر می‌شود. نتیجه آن است که جامعه، ظاهراً پیوسته‌تر اما در درون شکننده‌تر می‌گردد. فقدان فرهنگ‌سازی در بهره‌گیری از فناوری‌های نو، به‌ویژه در عرصه هوش مصنوعی، رشد را از ریشه تهی می‌کند؛ گویی درختی را با شاخه‌های انبوه بدون خاک می‌کاریم. چنین رشدی، اگرچه ظاهری درخشان دارد، اما در درون، بی‌پایه و آسیب‌پذیر است.

وقتی سواد رسانه‌ای و سواد دیجیتال در جامعه نهادینه نباشد، مردم به آسانی اسیر جعل، فریب داده‌ای و سوگیری‌های پنهان در الگوریتم‌ها می‌شوند. اعتماد عمومی فرومی‌ریزد و حقیقت به کالایی بدل می‌شود که هرکس به قیمت مطلوب خود می‌فروشد. در این وضعیت، فناوری از خدمت به انسان فاصله می‌گیرد و به سازنده توهم دانایی تبدیل می‌شود. توسعه بی‌مهار هوش مصنوعی، بدون تربیت اخلاقی و فرهنگی همراه، همانند ساختن موتوری پرقدرت است بی‌ترمز و بی‌جهت؛ نیرویی که اگر مهار نشود، می‌تواند مسیر رشد انسانی را به سقوط بدل کند. با وجود محدودیت‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری ناشی از تحریم‌ها، چشم‌انداز رقابت جهانی در حوزه هوش مصنوعی شاید با دشواری‌هایی همراه باشد، اما ظرفیت انسانی و خلاقیت فکری نخبگان ایرانی، افقی روشن‌تر در سطح منطقه‌ای ترسیم می‌کند. تجربه‌های متعدد در صنایع نرم‌افزار، پردازش تصویر، یادگیری ماشین و سامانه‌های هوشمند نشان داده‌اند که ایران، با بهره‌گیری از استعدادهای دانشگاهی و دانش‌آموختگان متعهد، توان تولید فناوری‌هایی دارد که نه‌تنها قابل رقابت، بلکه گاه پیشرو در سطح منطقه است.

با این‌همه، شکوفایی این ظرفیت عظیم تنها زمانی به جایگاه جهانی خواهد رسید که از سطح تلاش فردی و پراکنده به برنامه‌ریزی ملی و بلندمدت ارتقا یابد. تحقق هدف ورود به میان ده کشور برتر جهان در عرصه هوش مصنوعی، نیازمند ترکیب سه عنصر بنیادین است: پیوست فرهنگی و اخلاقی در توسعه فناوری، سرمایه‌گذاری پایدار در زیرساخت‌های پژوهشی و حمایت قانون‌مند از خلاقیت‌های بومی. مسیر پیشرفت، نه با شتاب مقطعی بلکه با کار مستمر، تربیت پژوهشگران اخلاق‌مدار و پیوند هوشمند میان صنعت و دانشگاه شکل می‌گیرد؛ مرزی که اگر امروز ترسیم شود، فردای فناوری ایران را از مصرف‌کننده به خالق و صادرکننده دانش بدل خواهد ساخت.

یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای نظام آموزشی و صنعتی کشور، تحقق پیوندی زنده و اندیشیده میان دانشگاه و صنعت است؛ پلی که اگر استوار بنا شود، می‌تواند بسیاری از گره‌های اشتغال، مهاجرت نیروی متخصص و رکود فناوری را بگشاید. در غیاب این ارتباط، آموزش‌های دانشگاهی در فضایی انتزاعی و بی‌ارتباط با واقعیت‌های جامعه و نیازهای صنعتی گرفتار می‌شوند و پژوهش‌ها، به جای آنکه راهگشای زندگی باشند، در پرونده‌های اداری خاک می‌خورند. اما این حلقه مفقوده صرفاً با صدور آیین‌نامه یا دستورالعمل شکل نمی‌گیرد. پیوند واقعی دانشگاه و صنعت، در گرو درکی فرهنگی از نقش انسان در پویایی علم استدرکی که علم را نه به‌عنوان ابزار قدرت یا تولید اقتصادی، بلکه به‌مثابه کنشی انسانی با پیامدهای اخلاقی و اجتماعی می‌نگرد. به همین دلیل سیاست‌گذاری در این عرصه باید دو وجه مکمل داشته باشد:

۱. ساختاری: طراحی نظام‌های حمایتی، ایجاد مراکز نوآوری مشترک و تدوین استانداردهای حقوقی روشن برای مالکیت فکری، تا پژوهشگر دانشگاهی اطمینان یابد حاصل اندیشه‌اش در چرخه اقتصادی پایدار وارد می‌شود.

۲. فرهنگی: تربیت نگرش همکاری‌محور میان استاد، دانشجو و صنعت‌گر؛ نگرشی که به جای سود آنی، به حل مسئله اجتماعی و ارتقای کیفیت زندگی بیندیشد.

دانشگاه آینده باید از «کارخانه دانش» به «کانون فرهنگ مسئولیت‌مدار علم» بدل شود؛ جایی که یادگیری، اخلاق و فناوری در هم تنیده‌اند و هر اختراع، نشانی از تعهد اجتماعی در خود دارد. تنها در این صورت است که می‌توان از پیشرفت سخن گفت، بی‌آنکه از انسان جا ماند.

درنهایت، علم آمیخته با اخلاق، جوهره‌ای است که به دانش جان می‌بخشد و آن را از ابزار صرف به نیرویی انسانی و معنا‌دار بدل می‌کند. در جهانی که هوش مصنوعی با سرعتی بی‌سابقه مرزهای شناخت، قدرت و اقتصاد را درمی‌نوردد، بازگشت خرد علمی به ریشه‌های اخلاقی و مسئولیت اجتماعی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی تمدنی است. چنین تلفیقی، راهی است برای آنکه علم از بند بی‌طرفی سرد و بی‌روح رها شود و به خدمت انسانیت درآید؛ علمی که در عین بهره‌وری، وجدان دارد و در کنار پیشرفت، عدالت و کرامت را پاس می‌دارد. این همان رسالتی است که آموزش عالی باید به آن بازگردد: پرورش اندیشه‌هایی که فناوری را با ارزش‌های انسانی درآمیزند و هوشمندی مصنوعی را در خدمت خیر عمومی قرار دهند. در قرنی که قدرت در داده‌هاست، اخلاق ضامن آن است که این قدرت به فروپاشی انسان نینجامد، بلکه راه‌ساز پیشرفت پایدار و عادلانه‌ی او گردد.

 

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.178 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: چهار شنبه, 15 بهمن,1404