نسل فردگرا: نقش دانشگاهها در بازسازی تعلق اجتماعی
میثم احمدی
دانشجوی دکتری فقه و حقوق دانشگاه تهران
در سالهای اخیر، بسیاری از جامعهشناسان و فعالان آموزشی از کاهش مشارکت اجتماعی نسل جوان و بهویژه دانشجویان سخن گفتهاند. این پدیده، که گاه به عنوان بیتفاوتی یا گسست نسل جدید از جامعه توصیف میشود، ریشه در تغییرات عمیق ارزشها و اولویتهای فردی دارد. نسل امروز در محیطی بزرگ شده است که تأکید بر موفقیت فردی، توسعه مهارتهای شخصی و رفاه فردی، بیش از مسئولیت جمعی و تعلق اجتماعی برجسته شده است. این فردگرایی نسل جدید، اگرچه گاهی به توانمندسازی و خودآگاهی فردی میانجامد، اما به تدریج حس تعلق به جامعه و مسئولیت اجتماعی را تضعیف کرده است.
فردگرایی نسل جدید را میتوان در سه سطح تحلیل کرد. نخست، تمرکز بر امنیت و موفقیت شخصی. در شرایط اقتصادی پیچیده و رقابتی، دانشجویان اغلب تمام انرژی و زمان خود را صرف تحصیل، مهارتآموزی و آمادهسازی برای بازار کار میکنند. این تمرکز بر خود، طبیعی و قابل درک است، اما در کنار آن، مسائل جمعی و اجتماعی بهصورت فرعی یا کماهمیت جلوه میکنند. دوم، شکلگیری هویت مستقل و جدا از جمع. نسل جوان با دسترسی گسترده به شبکههای اجتماعی و منابع دیجیتال، اطلاعات و تجربیات خود را اغلب به شکل فردی و محدود به دنیای شخصی خود تجربه میکند. این انزوای انتخابی، باعث میشود دانشجویان کمتر با بحرانها و نیازهای واقعی جامعه مواجه شوند و حس مسئولیت نسبت به آن کاهش یابد. سوم، تغییر در معیارهای ارزشگذاری و موفقیت. موفقیت برای نسل جدید بیش از هر چیز با دستاوردهای شخصی، درآمد و جایگاه اجتماعی سنجیده میشود، نه مشارکت در حل مسائل جمعی یا اثرگذاری اجتماعی.
این فردگرایی، در کنار فشارهای اقتصادی و محدودیتهای اجتماعی، به شکل ملموسی بر رفتار دانشجویان تأثیر گذاشته است. بسیاری از دانشجویان نسبت به بحرانها و ناکارآمدیهای جامعه احساس ناتوانی میکنند؛ مشکلات بزرگ اقتصادی، سیاسی و محیطی اغلب فراتر از توان فردی آنها به نظر میرسد و همین احساس بیقدرتی، بیتفاوتی و گسست را تقویت میکند. برخلاف برداشتهای سادهانگارانه که بیتفاوتی را به تنبلی یا بیعلاقگی فرد نسبت میدهند، این رفتار اغلب محصول تعامل پیچیدهای میان فردگرایی، فشارهای محیطی و خلأهای ساختاری در آموزش و فرهنگ اجتماعی است.
در این میان، دانشگاهها میتوانند نقش کلیدی در کاهش گسست میان نسل جدید و جامعه ایفا کنند، اما نه به شیوهای سطحی یا شعارگونه. دانشگاهها میتوانند با بازنگری در برنامههای آموزشی و ادغام مهارتهای شهروندی و مسئولیت اجتماعی، دانشجویان را با مسائل واقعی جامعه آشنا کنند. آموزش باید فراتر از محتوای تخصصی باشد و فضایی برای تفکر انتقادی، تحلیل اجتماعی و مواجهه با واقعیتهای جامعه فراهم کند. علاوه بر آموزش نظری، دانشگاهها میتوانند با فعالیتهای عملی و پروژههای میدانی، دانشجویان را به تجربه مستقیم مسائل اجتماعی دعوت کنند. کار در پروژههای داوطلبانه، تحقیقاتی یا مشارکتی با جامعه، فرصتی است برای درک عمیقتر مشکلات، تقویت حس مسئولیت و تبدیل نگرانی فردی به اقدام اجتماعی. این تجربهها نشان میدهد که مشارکت اجتماعی نه تنها امکانپذیر است، بلکه میتواند مهارتها و توانمندیهای فردی را نیز افزایش دهد، بنابراین با ارزشهای فردگرایانه نسل جدید همخوانی پیدا میکند.
فضای گفتوگو و نقد نیز میتواند به کاهش گسست کمک کند. دانشگاهها با برگزاری کارگاهها، سمینارها و جلسات گفتگو با حضور فعالان اجتماعی، سیاستگذاران و نخبگان، میتوانند دانشجویان را با چالشهای واقعی جامعه مواجه کنند و به آنها ابزار تحلیل و اقدام بدهند. این فرآیند به جای القای مسئولیت از بالا، تجربهای واقعی از اثرگذاری اجتماعی را برای نسل جوان فراهم میآورد. در نهایت، بیتفاوتی نسل جدید نسبت به مسائل اجتماعی نتیجه طبیعی فردگرایی، فشارهای اقتصادی و خلأهای ساختاری در آموزش و فرهنگ اجتماعی است، نه ضعف ذاتی یا بیعلاقگی ذاتی آنها. دانشگاهها میتوانند با ایجاد فرصتهای واقعی برای مشارکت، آموزش مهارتهای اجتماعی و معرفی الگوهای موفق، این گسست را کاهش دهند و نسل جدید را به نسلی مسئول، منتقد و فعال در جامعه تبدیل کنند. فردگرایی میتواند محدودیت باشد، اما با برنامهریزی هدفمند، میتوان آن را به نقطه قوتی برای مشارکت اجتماعی تبدیل کرد.