آگاهی، برابری، و رسالت انسانی دانشگاه‌ها در ایران امروز

پنجشنبه, 22 آبان,1404

آگاهی، برابری، و رسالت انسانی دانشگاه‌ها در ایران امروز

آگاهی، برابری و رسالت انسانی دانشگاه‌ها در ایران امروز

محمود صابری
دانشجوی دکتری فلسفه اخلاق، دانشگاه بارسلونا

دانشگاه در تاریخ معاصر ایران، تنها نهادی برای آموزش و پژوهش نبوده است، بلکه میدان شکل‌گیری نوعی خودآگاهی تاریخی و اجتماعی نیز به شمار می‌رود؛ میدانی که در آن عقلانیت جدید ایرانی، مفهوم پیشرفت، و رابطه‌ی دانش با قدرت تعریف شده‌اند. از نخستین روزهای تأسیس دانشگاه تهران تا گسترش آموزش عالی در سراسر کشور، این امید وجود داشته است که دانشگاه بتواند به نیرویی رهایی‌بخش بدل شود؛ نهادی که انسان ایرانی را از چرخه‌ی جهل، فقر و نابرابری آزاد کند. اما پرسش اساسی این است که آیا دانشگاه‌های ما امروز همچنان در مسیر این رسالت حرکت می‌کنند، یا در ساختارهای اداری و بوروکراتیک خویش گرفتار شده‌اند؟

در سطح فلسفی، دانشگاه تجلی ایده‌ی روشنگری است؛ همان پروژه‌ای که انسان را موجودی خودآیین و مسئول می‌بیند. آگاهی، در معنای کانتی آن، توانایی اندیشیدن بدون قیمومیت دیگری است. اگر رسالت دانشگاه، پرورش این خودآیینی فکری باشد، آنگاه هر نظام آموزشی که دانشجو را به مقلد، کارمند یا تولیدکننده‌ی مدرک تقلیل دهد، در واقع با ماهیت خود در تضاد است. آگاهی دانشگاهی نه انباشت اطلاعات، بلکه تمرین آزادی است؛ آزادی از تعصب، از اطاعت کور، و از جهل سازمان‌یافته. با این حال، دانشگاه ایرانی در دهه‌های اخیر به تدریج از این ایده فاصله گرفته است. گسترش کمی آموزش عالی، اگرچه به ظاهر مصداق توسعه و دموکراتیزه شدن دانش است، اما در باطن، در بسیاری از موارد به نوعی بی‌معنایی معرفتی انجامیده است. هزاران دانشجو در صدها شهر، در رشته‌هایی تحصیل می‌کنند که نه نسبتی با نیازهای جامعه دارند و نه افقی از تفکر و اخلاق در آنها پرورده می‌شود. این گسترش، در غیاب عدالت معرفتی، به بازتولید همان نابرابری‌هایی انجامیده که قرار بود از میان برود.

عدالت آموزشی مفهومی صرفاً آماری نیست. عدالت، به تعبیر فلسفی، یعنی امکان شکوفایی برابر انسان‌ها در مسیر حقیقت. اگر دانش در انحصار گروهی خاص بماند یا کیفیت آن در جغرافیای دانش نابرابر توزیع شود، در واقع نوعی نابرابری معرفتی در جامعه شکل می‌گیرد. دانشجوی شهری دورافتاده که در دانشگاهی با امکانات اندک تحصیل می‌کند، عملاً در جهانی با افق دانشی محدود زندگی می‌کند؛ جهانی که در آن امید به رهایی تضعیف می‌شود. در مقابل، دانشجوی دانشگاهی ممتاز در پایتخت، نه‌تنها از منابع علمی غنی بهره‌مند است، بلکه از شبکه‌ای از روابط، اعتماد اجتماعی و سرمایه فرهنگی برخوردار است. این تفاوت، صرفاً فنی یا آموزشی نیست، بلکه شکاف فلسفی میان دو نوع زیست‌جهان است: زیست‌جهان آگاه و زیست‌جهان حاشیه‌نشین.

از منظر فلسفه اخلاق، دانشگاه زمانی اصیل است که نسبت خود را با «خیر عمومی» تعریف کند. در فلسفه‌ی ارسطویی، فضیلت در زندگی جمعی تحقق می‌یابد؛ یعنی علم و آگاهی باید به نفع کل جامعه عمل کند. اما دانشگاه ایرانی اغلب در وضعیتی گرفتار است که علم در آن از اخلاق جدا شده است. پژوهش‌ها در بسیاری موارد نه از دل مسئله‌های واقعی مردم، بلکه از دل دستورالعمل‌ها و شاخص‌های اداری زاده می‌شوند. در چنین شرایطی، معرفت به کالایی قابل ارزیابی، قابل خرید و قابل ثبت تبدیل می‌شود؛ و دانشگاه به نهادی که به جای اندیشیدن به انسان، به شمارش مقالات و بودجه‌ها مشغول است.

رسالت انسانی دانشگاه، بازگرداندن علم به اخلاق است. علم، هنگامی که از مسئولیت جدا شود، ممکن است ابزار سلطه شود. همان‌گونه که فوکو یادآور می‌شود، دانش و قدرت همواره در پیوندی ظریف و خطرناک‌اند. بنابراین، دانشگاه باید مراقب باشد که از ابزار قدرت، به وجدان نقاد جامعه بدل شود. فیلسوفان دانشگاه را وجدان بیدار جامعه نامیده‌اند؛ نهادی که باید توان اعتراض داشته باشد، حتی اگر این اعتراض به ضرر منافع کوتاه‌مدت قدرت باشد. در ایران، بسیاری از دانشگاه‌ها به جای ایفای این نقش نقادانه، در منطق بوروکراسی حل شده‌اند. ساختارهای تصمیم‌گیری متمرکز، وابستگی مالی، و هراس از استقلال فکری، سبب شده است که دانشگاه کمتر بتواند در برابر نابرابری و بی‌عدالتی موضع بگیرد. اما رسالت فلسفی دانشگاه، دقیقاً در این است که پرسش‌های بنیادین را زنده نگه دارد: پرسش از حقیقت، از عدالت، از امکان زیست اخلاقی در جهان مدرن. بدون این پرسش‌ها، دانشگاه به سازمانی بدون روح تبدیل می‌شود.

از منظر اگزیستانسیالیستی نیز، دانشگاه باید مکانی برای تجربه‌ی زیسته‌ی آزادی باشد. آموزش، زمانی معنا دارد که به فرد امکان دهد تا خویشتن خویش را کشف کند و در عین حال، مسئولیت خویش را در برابر دیگری بپذیرد. این دو وجه، یعنی خودفهمی و دیگری‌فهمی، جوهر فلسفه‌ی آموزش‌اند. دانشگاهی که به نیازهای محلی گوش می‌سپارد، در واقع در حال به رسمیت شناختن دیگری است. اما وقتی آموزش از زندگی جدا شود، دانشجو به موجودی بی‌ریشه تبدیل می‌شود؛ انسانی که می‌داند اما نمی‌فهمد، می‌خواند اما نمی‌زیَد.

محرومیت‌زدایی نیز در این معنا، نه‌تنها اقتصادی بلکه وجودی است. محروم کسی است که امکان تحقق خویشتن را ندارد؛ و عدالت، فراهم کردن امکان این تحقق برای همه است. دانشگاه‌ها می‌توانند و باید زمینه‌ی این رهایی را فراهم کنند: از طریق آموزش‌های مبتنی بر نیاز واقعی، پژوهش‌های مسئله‌محور، و پیوند فعال با جامعه. به عنوان مثال، دانشگاهی در سیستان و بلوچستان اگر به مسأله‌ی آب، کشاورزی و انرژی‌های بومی بپردازد، نه‌تنها علمی مفید تولید می‌کند، بلکه نوعی خودآگاهی منطقه‌ای نیز می‌پرورد. این آگاهی، خود شکلی از رهایی است.

اما تا زمانی که دانشگاه تنها در مدار کمیت و مدرک‌گرایی حرکت کند، از رسالت فلسفی خویش دور خواهد ماند. دانشگاه نباید تنها به بازتولید نیروی کار متخصص برای بازار بپردازد؛ بلکه باید انسان‌های مسئول، پرسشگر و خلاق تربیت کند. هدف نهایی آموزش عالی، به تعبیر نیچه، «پرورش روح آزاد» است، نه صرفاً آموزش مهارت. روح آزاد کسی است که می‌تواند خود بیندیشد و در برابر وضع موجود بایستد. تحول دانشگاه ایرانی، بنابراین، نه صرفاً فنی یا اداری، بلکه وجودی و فرهنگی است. دانشگاه باید درباره‌ی خود بیندیشد: چرا وجود دارد؟ چه می‌کند؟ و در خدمت چه ارزشی است؟ این بازاندیشی در واقع نوعی بازگشت به فلسفه است. فلسفه، در اصل، گفت‌وگویی بی‌پایان درباره‌ی امکان‌های انسان است؛ و دانشگاه، اگر فلسفی نباشد، دیگر دانشگاه نیست.

امروز، دانشگاه ایرانی در میانه‌ی دو قطب متضاد ایستاده است: در یک‌سو آرمان آگاهی، عدالت و خودآیینی، و در سوی دیگر واقعیت نابرابری، تمرکزگرایی و مدرک‌گرایی. راه رهایی، بازگشت به تفکر است؛ تفکری که علم را از سلطه می‌رهاند و آن را به خدمت انسان درمی‌آورد. دانشگاه باید دوباره به جامعه بازگردد، اما نه صرفاً از طریق خدمات اجرایی، بلکه از راه گفت‌وگو، پرسشگری و آفرینش معنا.رسالت انسانی دانشگاه، در نهایت، همان رسالت فلسفه است: بیدار کردن انسان به امکان‌های خویش، پرورش اخلاق مسئولانه، و ایجاد افقی که در آن آگاهی و عدالت دو نام از یک حقیقت باشند. تنها از رهگذر چنین بازاندیشی فلسفی است که دانشگاه می‌تواند از نهادی مصرف‌کننده بودجه به نیرویی اخلاقی و معنابخش در جامعه بدل شود؛ نیرویی که نه فقط دانش می‌آموزد، بلکه انسان می‌سازد.

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
Copyright ©2026 - All rights reserved.
آدرس آی پی: 216.73.216.191 سیستم عامل: Unknown مرورگر: Mozilla تاریخ مشاهده: چهار شنبه, 06 اسفند,1404