فراموشی مسئولیت اخلاقی در سایه مدرکگرایی دانشگاهی
پریا کشوری
دانشگاه فرهنگیان پردیس فاطمه الزهرا (س)
در روزگار ما، دانشگاه ایرانی بیش از آنکه «نهاد اندیشه» باشد، به «سازمان اداری» شباهت دارد؛ سازمانی پر از فرم، آییننامه، و بخشنامه. در چنین فضایی، فرهنگ و اخلاق ـ دو رکن اصلی زیست جمعی ـ در حاشیه ماندهاند. دانشگاه که باید وجدان بیدار جامعه باشد، گاه چنان درگیر مناسبات درونی خود است که از دغدغههای فرهنگی و اخلاقی جامعه فاصله گرفته است.
دانشگاه در معنای مدرنش نهادی است که میان دانش و زندگی اجتماعی پل میزند. قرار است محل پرسش، گفتوگو و نقد باشد؛ نه صرفاً محل انتقال محفوظات یا صدور مدرک. با این حال، امروز بیشتر شاهد دانشگاهی هستیم که معیارش نه کیفیت اندیشه، بلکه تعداد مقاله و شاخصهای کمی است. در چنین وضعی، فرهنگ و اخلاق جای خود را به رقابت، رتبه و امتیاز دادهاند. این یعنی غفلت از رسالت اصلی دانشگاه: تربیت انسانِ آگاه، اخلاقی و فرهنگی. از دید مطالعات فرهنگی، هیچ نهاد دانایی از بستر فرهنگی خود جدا نیست. اگر فرهنگ جامعه به کالایی مصرفی بدل شود، دانشگاه هم ناگزیر از همان منطق تبعیت میکند. به همین دلیل، بهجای تربیت شهروندان فرهنگی، بیشتر در پی تربیت نیروی کار «کارآمد» هستیم؛ کسانی که به درد بازار بخورند، نه به درد جامعه.
اخلاق دانشگاهی فقط در پرهیز از تقلب یا رعایت قوانین خلاصه نمیشود. اخلاق، در معنای اجتماعیاش، یعنی آگاهی از مسئولیت در برابر دیگری. دانشگاه باید این حس پاسخگویی را در دانشجویان و استادان تقویت کند.
اما در کلاسهای ما، آموزش هنوز بیشتر به انتقال اطلاعات محدود است تا به پرورش حساسیت اخلاقی. نتیجه آن، بیتفاوتی در برابر دیگری و گریز از مسئولیت اجتماعی است. از نگاه علوم اجتماعی، اخلاق دانشگاهی یعنی ایستادن در برابر بیعدالتی؛ نه تکرار نظری آن. دانشگاهی که نسبت به تبعیض، سانسور یا حذف صداهای متفاوت سکوت کند، عملاً در بازتولید بیعدالتی شریک است.
فرهنگ در معنای گستردهاش، نظامی از معانی و ارزشهاست که زندگی جمعی را شکل میدهد. وقتی دانشگاه از این میدان کنار میکشد، در واقع از جامعه کنار کشیده است. در دانشگاههای ما، علوم انسانی و اجتماعی معمولاً در حاشیهاند. پروژههای فرهنگی با برچسب «غیراولویتدار» کنار گذاشته میشوند. اما همین بیتوجهی است که به بحران فرهنگی و اخلاقی دامن میزند. امروز با شکافهای اخلاقی و فرهنگی عمیقی روبهرو هستیم: از فرسایش اعتماد اجتماعی تا گسترش فردگرایی افراطی. اگر دانشگاهها مسئولانهتر با فرهنگ مواجه میشدند، شاید وضعیت چنین نبود. دانشگاه باید جایی باشد برای بحث آزاد درباره ارزشها، نه بازتولید فرمایشی آنها.
دانشگاه، نهادی عمومی است و از منابع جامعه تغذیه میکند؛ پس در برابر جامعه مسئول است. این مسئولیت فقط در تربیت نیروی متخصص خلاصه نمیشود، بلکه شامل تعهد به ارتقای فرهنگ عمومی و تقویت گفتوگوست. دانشگاهی که در برج عاج خود بماند، دیر یا زود از مشروعیت اجتماعی تهی میشود. تجربه جهانی نشان داده که هرگاه دانشگاهها از مردم فاصله گرفتهاند، میدان فرهنگ را نهادهای غیردانشگاهی پر کردهاند؛ نه همیشه به سود جامعه. در ایران نیز، بخش بزرگی از بحران فرهنگی امروز، از همین گسست میان دانشگاه و جامعه ناشی میشود. بازسازی این پیوند یعنی بازگشت دانشگاه به نقش فرهنگی و اجتماعی خود؛ یعنی کنشگری به جای تماشاگر بودن.
مطالعات فرهنگی یادآور میشود که بیتفاوتی، خود نوعی موضع است. دانشگاهی که در برابر مسائل فرهنگی سکوت میکند، در واقع در حال مشروعیتبخشی به گفتمان غالب است؛ گفتمانی که فرهنگ را کالایی و اخلاق را امری خصوصی میبیند. برای عبور از این وضعیت، دانشگاه باید دوباره گوش دادن را بیاموزد: گوش دادن به صداهای حاشیه، به تجربههای زیسته مردم، به فرهنگ عامه، و به اخلاق روزمره. درک فرهنگ یعنی درک همین صداهای خاموش. در دنیایی که بحران معنا همهجا سایه انداخته، دانشگاه باید منبع بازتولید معنا باشد. اما امروز بیشتر داده تولید میکند تا معنا. وقتی دانشگاهیان از گفتوگو درباره اخلاق، عدالت، آزادی یا مسئولیت میگریزند، در واقع از بازسازی معنا دست میکشند. بیتفاوتی فرهنگی، یعنی پذیرش بیمعنایی. و بیمعنایی، آغاز فروپاشی اخلاق جمعی است. دانشگاه باید جایی باشد که بتوان درباره ارزشها آزادانه سخن گفت؛ نه از موضع ایدئولوژیک، بلکه از موضع گفتوگو.
برای عبور از وضعیت فعلی، لازم است دانشگاهها در شیوه آموزش و پژوهش بازنگری کنند. علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی باید از حاشیه به مرکز برگردند. آموزش باید زمینهساز پرورش شهروند اخلاقی و فرهنگی باشد، نه صرفاً کارمند آینده.
پژوهش هم باید از عدد و شاخص فاصله بگیرد و به مسائل فرهنگی جامعه بپردازد؛ از روابط نسلی گرفته تا بحران اعتماد اجتماعی. سیاستگذاران دانشگاهی نیز باید «مسئولیت اجتماعی» را معیار اصلی ارزیابی بدانند. دانشگاه اگر میخواهد از بحران بیتفاوتی بیرون بیاید، باید به پرسش اصلی خود برگردد: ما برای چه وجود داریم؟ پاسخ روشن است: برای ساختن جامعهای آگاه، اخلاقی و فرهنگی. این رسالت، با بخشنامه و شاخصهای کمی تحقق نمییابد. نیازمند تعهد، گفتوگو و شجاعت اخلاقی است. بیتفاوتی فرهنگی دانشگاه در نهایت به بیتفاوتی جامعه نسبت به خود دانشگاه منتهی میشود. اگر دانشگاه دوباره به فرهنگ بازگردد، به میدان زندگی، به صدای مردم، آنگاه میتواند معنای از دست رفته خود را بازیابد. زیرا هیچ جامعهای بدون دانشگاه اخلاقی و فرهنگی دوام نمیآورد. دانشگاه باید بار دیگر «وجدان بیدار» جامعه باشد، نه دستگاهی بیروح در خدمت آمار و مدرک.