دانشگاه باید صدای جامعه باشد، نه صرفاً صدای علم
لیلا ابوالفتحی - در عصر تحولات شتابان اجتماعی، فرهنگی و فناورانه، نقش دانشگاهها دیگر محدود به آموزش و پژوهش نیست. امروز بیش از هر زمان دیگری، نهادهای آموزش عالی در برابر جامعهای که در آن فعالیت میکنند، مسئولیتهایی فراتر از تولید دانش برعهده دارند. «مسئولیت اجتماعی دانشگاه» مفهومی است که در سالهای اخیر به یکی از محورهای مهم در سیاستگذاری و عملکرد دانشگاهها تبدیل شده و پرسشهایی بنیادین را پیش روی مدیران، استادان و دانشجویان قرار داده است.
در این مصاحبه با مسعود خنجرخانی، عضو هیأت علمی و مدیر فرهنگی دانشگاه زنجان، درباره مفهوم و فلسفه مسئولیت اجتماعی در آموزش عالی گفتوگو کردهایم. وی از نسبت میان آزادی آکادمیک و تعهد اجتماعی سخن گفته، نقش دانشگاه را در تغییرات اجتماعی بررسی کرده و با ارائه نمونههایی از تجربههای موفق داخلی، راههایی برای نهادینهسازی ارزشهای انسانی و اخلاقی در نظام آموزش عالی پیشنهاد داده است.
1-به نظر شما «مسئولیت اجتماعی» در آموزش عالی چه معنایی دارد و دانشگاه چه نقشی در آن ایفا میکند؟
معنای مسئولیت اجتماعی و نقش دانشگاه در آن فراتر از آموزش و پژوهش صرف است؛ این مفهوم به تعهد دانشگاه به تأثیر مثبت بر جامعه، توسعه عدالت اجتماعی و ارتقای ظرفیتهای انسانی و مدنی شهروندان اشاره دارد. دانشگاه نه تنها باید دانش تولید کند، بلکه باید تضمین کند که این دانش در خدمت پاسخگویی به نیازهای اجتماعی، فرهنگی و محیطزیستی جامعه قرار گیرد. در کل بتواند توان حل مساله در شهروندان ایجاد کند. نقش دانشگاه در مسئولیت اجتماعی شامل:
تولید دانش کاربردی: پژوهشهایی که مشکلات واقعی جامعه را هدف قرار میدهند.
آموزش شهروند مسئول: تربیت دانشجویانی که با آگاهی و اخلاق حرفهای، در حل مسائل اجتماعی مشارکت کنند.
انتقال ارزشها: نهادینه کردن ارزشهای انسانی، عدالت و همدلی در برنامههای آموزشی.
به بیان دیگر، دانشگاه یک نهاد تربیتی و فرهنگی فعال است که میتواند جامعه را به سمت توسعه پایدار و آگاهانه هدایت کند، نه صرفاً محیطی برای یادگیری نظری.
2. آیا دانشگاه صرفاً نهادی آموزشی و پژوهشی است یا میتواند و باید بهعنوان «عامل تغییر اجتماعی» نیز عمل کند؟ لطفاً نمونههایی ارائه کنید.
دانشگاه میتواند فراتر از نقش سنتی آموزش و پژوهش عمل کند و به عامل تغییر اجتماعی تبدیل شود. به عنوان نمونه میتوان به دانشگاههای نسل سوم و چهارم (مثل دانشگاههای فعال در توسعه محلی یا دانشگاههای کارآفرین) که پروژههای پژوهشی خود را مستقیماً با نیازهای جامعه مرتبط که دانشجویان را در حل مشکلات محلی درگیر میکنند، مانند توسعه آموزش در مناطق محروم یا کار با سازمانهای مردمنهاد اشاره کرد و یا تحلیل مسائل اجتماعی و سیاستگذاری مبتنی بر پژوهش دانشگاهی، مثلاً تحقیقات محیطزیستی که به سیاستهای شهری و ملی اثرگذار هستند.درس اصلی این است که دانشگاه با ترکیب آموزش، پژوهش و عمل اجتماعی، میتواند عامل رهاییبخش و تحولگرای جامعه باشد، نه صرفاً تولید محتوا و مدرک.
۳. به نظر شما رابطه بین «آزادی آکادمیک» و «تعهد اجتماعی» چیست؟ آیا آزادی دانشگاهی محدودیتی برای مسئولیت اجتماعی ایجاد میکند یا برعکس؟
از دیدگاه من رابطه آزادی آکادمیک و تعهد اجتماعی نه تنها تضاد ندارند، بلکه مکمل یکدیگرند؛ آزادی دانشگاهی امکان تفکر انتقادی، پژوهش مستقل و نوآوری را فراهم میکند.تعهد اجتماعی جهت و هدف دانش و پژوهش را مشخص میکند تا آزادی صرفاً به نظریهپردازی بیاثر ختم نشود. به عبارت دیگر، آزادی بدون تعهد میتواند دانشگاه را به محیطی منفعل یا جدا از جامعه تبدیل کند و تعهد بدون آزادی میتواند خلاقیت و اصالت علمی را محدود کند. بهترین حالت، آزادی همراه با تعهد اجتماعی است؛ یعنی دانشگاه آزاد فکر میکند و عمل میکند، اما همواره پاسخگو به نیازها و ارزشهای جامعه است.
4. ارزشهای انسانی و اخلاقی چه جایگاهی در عملکرد دانشگاهها دارند و چگونه میتوان آنها را در برنامههای آموزشی و پژوهشی نهادینه کرد؟
ارزشهای انسانی و اخلاقی پایه و اساس عملکرد دانشگاهها هستند؛ در آموزش، تربیت دانشجویانی که نه تنها توانایی علمی بلکه مهارتهای اخلاقی و شهروندی داشته باشند و در پژوهش، رعایت اصول اخلاقی، عدالت در انتشار نتایج و در نظر گرفتن تأثیر اجتماعی یافتهها. نهادینهسازی این ارزشها میتواند از طریق، طراحی دروس و فعالیتهای عملی با محوریت عدالت اجتماعی، همدلی و مسئولیتپذیری، ارزیابیهای اخلاقی و اجتماعی پژوهشها و ایجاد فضای گفتگو و نقد سازنده در دانشگاه میسر شود. در واقع دانشگاه باید مکان رهایی و پرورش عاملیت انسانی باشد، نه صرفاً انتقال دانش.
5.تجربه یا مشاهدهای از دانشگاههای ایرانی یا خارجی دارید که به خوبی مسئولیت اجتماعی خود را در عمل نشان داده باشند؟ چه درسهایی میتوان از آن گرفت؟
برخی دانشگاهها در ایران در زمینه آموزش و توانمندسازی مناطق محروم فعالیت میکنند (دانشگاه سیستان و بلوچستان که بنده قبلا هیات علمی آنجا بودم و شاهد حرکت خودجوش بودم)؛ برنامههایی مثل «طرح تربیت مربی محلی» یا فعالیتهای پژوهشی در حوزه محیطزیست محلی نمونههای موفق هستند. پروژههای عملی و مشارکتی نشان میدهند که وقتی دانشگاهها مسئولیت اجتماعی خود را جدی میگیرند، اثر واقعی و ملموس بر جامعه دارند و دانشجویان نیز از آن تجربه عاملیت و توانمندسازی اجتماعی کسب میکنند.