بازاندیشی در فرهنگ دانشگاهی؛ از مدرکگرایی تا معناگرایی
امیر ملکحسینی
مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف
فرهنگ دانشگاهی، صرفاً مجموعهای از قواعد نانوشته در محیطهای آموزشی نیست؛ بلکه جوهرهای است که معنا و جهت زندگی علمی را شکل میدهد. دانشگاه، در تعریف اصیل خود، نه بنایی از کلاسها و آزمایشگاهها، بلکه عرصهای برای رویش اندیشه، تربیت روح پرسشگر و گفتوگوی آزاد میان ذهنهای جستوجوگر است. در این فرهنگ، «دانش» تنها وسیلهای برای پیشرفت شغلی نیست، بلکه راهی برای فهم عمیقتر انسان و جامعه است.
با اینهمه، نشانههای آشکاری از گسست در این فرهنگ دیده میشود. امروز در بسیاری از دانشگاهها، شتاب در رسیدن به مدرک و دغدغههای اقتصادی جای تأمل و تفکر را گرفته است. دانشجو، که باید کاوشگر حقیقت باشد، اغلب در میان آزمونها، نمرهها و مقررات گرفتار میشود. استاد نیز، در فشار نظامهای ارزیابی کمی و اداری، مجال کمتری برای پرورش اندیشه خلاق مییابد. این وضعیت نه حاصل کمکاری فردی، بلکه نشانهای از بحران فرهنگی در ساختار آموزش عالی است؛ بحرانی که در آن، ارزشهای عمیق فکری به تدریج زیر غبار کارکردگرایی و ظاهرگرایی پنهان شدهاند.
از دیگر نشانههای این بحران، افول فرهنگ گفتوگو و تحمل نظر مخالف است. دانشگاه، که باید مأمن تضارب آرا و سرچشمه نقد اندیشهها باشد، گاه به فضایی محافظهکارانه و محتاط بدل میشود؛ جایی که پرسشهای بنیادین کمتر مجال طرح مییابند. این خاموشیِ گفتوگو، شاید خطرناکتر از هر بحران اقتصادی یا مدیریتی باشد، زیرا روح پژوهش را میخشکاند و پویایی فکری جامعه را از درون تهی میکند. در کنار این کاستیها، گسترش کمی دانشگاهها بدون توجه به کیفیت و زیرساخت، به نوعی انبوهسازی آموزشی انجامیده است. در نتیجه، بسیاری از دانشگاهها از جایگاه فرهنگی و اجتماعی خود فاصله گرفتهاند. پژوهشها کمتر به مسائل واقعی جامعه میپردازند، و فارغالتحصیلان اغلب احساس میکنند دانشی که آموختهاند در جهان واقعی کارایی ندارد.
با اینهمه، نمیتوان از جریانهای تازهی امید غافل ماند. در میان نسل جدید دانشجویان، عطش معنا و میل به کنشگری اجتماعی همچنان زنده است. گروههای علمی، انجمنهای فرهنگی، و حرکتهای داوطلبانه دانشجویی، نشانههایی از باززایش فرهنگ دانشگاهیاند. اگر فضای نقد و خلاقیت تقویت شود و آزادی علمی به رسمیت شناخته شود، این انرژی جوان میتواند دانشگاه را دوباره به جایگاه اصلیاش بازگرداند. اکنون زمان آن است که از خود بپرسیم: آیا دانشگاه هنوز میتواند وجدان بیدار جامعه باشد؟ پاسخ این پرسش نه در اصلاح آییننامهها، بلکه در بازگشت به سه اصل بنیادین نهفته است: آزادی اندیشه، مسئولیت اجتماعی، و اخلاق علمی. تنها با احیای این سه، میتوان امید داشت که فرهنگ دانشگاهی بار دیگر به چراغی برای روشنگری و آیندهسازی بدل شود.