بيا تا قدر يکديگر بدانيم
که تا ناگه زيکديگر نمانيم
بيا تا مهرباني پيشه سازيم
به مشتي زرق و برق خود نبازيم
چه آمد بر سر اقوام و خويشان
که گرديد جمعشان اينطور پريشان
چرا فاميلها از هم جدايند
چرا دوستان رفيقان بي وفايند
چرا خواهر زخواهر مي گريزد
برادر با برادر مي ستيزد
چرا دختر زمادر ننگ دارد
پدر با بچه هايش جنگ دارد
چرا مهر و محبت کيما شد
همه دوستي رفاقت ها ريا شد